اب سرد بود موهام خیس بود. هوا یک نمه بارانی داشت. اسمان کبود بود شاید هم بنفش یا خاکستری تیره. و در ختان در یک حرکت دسته جمعی یک روزه زرد شده بودند.
سر چهار راه برای خودم گل خریدم . یک دسته بزرگ. به مناسبت چندمین پاییزی که تو نیستی. سومی؟ چهارمی. ؟حسابش از دست در نرفته… نمیخواهم حساب دستم باشد.
گلها را میخواهم در گلدان بگذارم شمع را روشن کنم و توی اب او ادکلن را بریزم. پنجره را باز کنم و هوای بارانی را به اتاق دعوت کنم.
دسته گل را که میگذارم روی کانتر اشپزخانه کنار شمع . به یاد دسته های نرگس می افتم که برایت میگرفتم. دستم گیر میکند دسته گل میافتد و شیشه ادکلنی که بوی تو را میدهد خورد میشود.
نگاه میکنم. خورده شیشه ها را جمع میکنم . سیگار را که روشن میکنم بوی تو تشدید میشود. همه پنجره ها را باز میکنم تا خانه را از یاد ت خالی کنم. امشب اخرین شبی بود که خانه بوی تو را به خود گرفت.

 

Advertisements