با تنت که قهر باشی


با تنت که قهر باشی به هیچ صراطی مستقیم نیست. قهر بودم باهاش. انکارش میکردم. به همین سادگی. به خاطر دلم ندیده اش میگرفتم. به خاطر روحم. قهر کرد باهام شروع کرد به بیمار شدن. شروع کرد به زشت شدن. شروع کرد به راه نیامدن. رفیق نیمه راه شد.
….
تا اینکه سرکشی را کامل کند.
….
صحبت میکردم خیلی جدی. دستانش میل نوازش داشت. ندیده گرفتم.
گاهی جادوی دستان مردانه را نمیشه نادیده بگیری. صدای خودم را میشنیدم که تمرکزم روی صحبت هام کم میشد. دستش را پس میزدم. دلم نمیخواست دل  به ان جادو بدهم.
اما جادو کاری بود. به سختی میشد به روی خودم نیارم.
خود کار و دفتر را که ازد دستم گرفت. دیگر صدای خودم را نمیشنیدم. سکوت بود که میخواستم سکوت نباشد. به هر دری میزدم جادو را نادیده بگیرم.
خودم را به دست جادو سپردم. گفتم یک دقیقه خودم را به دست این همه حس میسپارم.
تنم که قهر بود وا داده بود. لج میکرد. ارام نمیشدش کرد. چیزی در ذهنم نبود. کمتر از یک دقیقه تشنج های تنم را شاهد بودم. بی اختیار من. تنم در همان یک دقیقه پروسه را کامل طی کرده بود. قبل از اینکه برهنه شدن را و لمس را تجربه کند.

نگاهش متعجب و خندان بود.
فهمیدم مرد هایی که ناتوانی جنسی دارند چه حالی بدی میشوند. پایان کار قبل از شروعش. دستش برای دوباره جادو دار شدن باید صبر میکرد. سفت بغلم کرد. گفت اینجام. هستم.

Advertisements