محدودیت های زندگی یک زن مستقل.


زندگی به عنوان یک زن خیلی مستقل اسان نیست. خط قرمز ها و محدودیت ها را نیمشود انکار کرد. و نیز نمیتوانی جوری زندگی کنی که همه را خوشحال نگهداری. چون مدام حریم ها با هم برخورد میکند. به عنوان یک زن خیلی مستقل خیلی حریم ها را باید حفظ کنی.
وقتی با خانواده زندگی میکنی این همه استقلال نداری ولی خوب یک سری ازادی های داری که در پناه خانواده است. یک سری مصونیت ها.
اما وقتی مستقلی خیلی بیشتر باید از خودت محافظت کنی و گاهی این محافظت کردن به قیمت ناراحت شدن دوستانت تمام میشود.
حتی اگر بخواهم وانمود کنم که خیلی ساختار شکنم. یک سری تابو ها از کودکی بهم تزریق شده توی خونم رفته و هرچه هم بخواهم دور بریزمشان با من عجین شده.
وقتی خیلی مستقل هستی مرتب باید خودت را حفظ کنی. باید اینقدر قوی باشی که بتوانی از ناراحت شدن خودت جلو گیری کنی. کم کم مثل سنگ میشوی.
یاد میگیری …… چه تقاضا هایی حق داری داشته باشی. چه توقع هایی حق داری داشته باشی و کجا دیگر نمیتوانی. یعنی ازت بر نمیاید. بخواهی هم نمیتوانی. مجبوری که نتوانی.
امشب به دوستی نه گفتم. نه به این دلیل که دوستش ندارم. به این دلیل که به خاطر استقلالم مجبورم چندین برابر ادم های دیگر محتاط باشم.
راستش اینقدر مسئولیت دارم که از پس زندگی خودم هم بر نمیایم. پس مجبورم به محدودیت هام توجه کنم. وتوجه داشته باشم که نمیتوانم همیشه همه را خوشحال نگهدارم.
واقعا برام مقدور نبود.

Advertisements