ترافیک


بیرون بودم از ساعت سه تا 9 شب. یعنی 6 ساعت. دقیقا 4 راست توی راه بودم.به عبارتی تهران منفجر شده.
خیلی هم خوش گذشت. خیلی وقت بود اینهمه نخندیده بودم.
شعار های زنانه دادن شاید از من یک زن خود محور غد ساخته. شاید باید نرم تر باشم . هرچی فکر میکنم من به اندازه یک انسان حق میخوام و در این گیر دار این خواسته من تداخل پیدا میکنه با نخواسته های اقایون چرا نمیتوانم درک کنم. …… به هر حال فکر میکنم روش.
امروز برای یک مصاحبه ازم دعوت شد. با یک مجله دونبش مذهبی! در باره نقاشی. یعنی عمرا یکی از نقاشی های من را بشه تو اون مجله چاپ کرد.
به هرحال فکر میکنم روش
این روزها اینقدر این دوزار ده شاهی هنر من را شرمنده میکنه که نگو. پر در میارم رشد میکنم …اصلا چاق میشم.
نقاشی هام در پلاس توسط هنر دوستان خارجی ریشیر میشه. وهر بار من رشد میکنم.
___________
هی صدای اژیر پلیس امد. خیلی نزدیک . هرچی تو اینه دیدم نفهمیدم کجاست بی خیال شدم.
پلیس از تو بلند گو گفت: ماشین نقر ابی اینه  بغلت  را میزون کن.
از خنده ترکیدم.

Advertisements