شب های پاییزی


یک سارافون مشکی دارم زیرش یک بلوز صورتی تند پوشیدم . موقع بیرون رفتن به نیت بلوزم روسری صورتی برداشتم. خیلی بدون فکر از روی عادت دستم رفت واز توی جا کفشی کفش های پارچه ای صورتی را بیرون اوردم. بیرون ابری بود شاید صدای رعد وبرق هم امده مطمئن بودم باران میبارد. اما این هیچ عکس العملی در من ایجاد نکرد. وسط راه باران شروع شد مثل دم اسب. من و کفشهای پارچه ای صورتی نازنینم. ساق مشکی زیر دارم را تا بالای مچ کشیدم بالا کفش هام را داروردم پابرهنه رفتم تو …….. ! کفشهای صورتی پاپیون دارم خیلی حیف بودند.
____________
برگشتم یک راست توی حمام .
بعد پنجره را باز کردم . خانه پر از بوی باران شد. شمعم را روشن کردم و شام را رو به راه کردم.
یک موزیک خوب گذاشتم سیگارم را روشن کردم. و در تاریکی شب به باران وشب و هوای تازه دل دادم.
فردا قراره با یک دوست خوب بریم بیرون. خیلی هم خوشحالم.

Advertisements