کارت ملی داریوش سوم و کارت ملی مرحوم پدر بزرگم.


پدر بزرگم سال 56 فوت کرد در نظام شاهنشاهی . مادر بزرگم تا سال 87 که فوت کرد از حقوق باز نشستگی او استفاده میکرد. یک مدت اواخر زندگیش حدود 6 ماه حقوق وظیفه بگیری را نگرفته بود. این پول توی حساب ایشان سهم ورثه محسوب میشود و باید پرداخت شود.
مادرم دیروز رفته با یک کیف مدارک که این حقوق را دریافت کند. برگشته کلافه. عصبی. میگه شناسنامه وکارت ملی پدر ش را برای دریافت حقوق خواسته اند.
به کارمند محترم گفته پدرش در زمان شاه فوت کرده کارت ملی ندارد. کارمند جواب داده همه کارت ملی دارند مرده ها هم کارت ملی دارند برید بیارید.
حسابی گیج شده. چند بار بهش توضیح دادم که پدرش نمیتواند کارت ملی داشته باشد و دلیل هم اوردم که پس دولت باید از زمان هخامنشی با این حساب کارت ملی صادر کند به تعداد همه ایرانی های تاریخ. متوجه نمیشود باز تکرار میکند همه کارت ملی دارند. و میپرسد کارت ملی مورد نظر پیش من است یا خیر!!
متقاعد نمیشود. در رفتن به اداره ثبت احوال و گرفتن کارت ملی برای مرحوم پدر بزرگم است.
امروز رفته پاسپورت بگیرد . ازش طلاقنامه خواسته اند.
یک سری اسناد ومدارک ما که خانه مادر بزرگم بود توسط داییم معدوم شد. از جمله طلاقنامه مادرم و کلیه مدارک تحصیلی من!چون من از نظر ایشان وضعم خراب بود. اون موقع من اعتراض کردم که خوب این چه کاری بوده که داییم انجام داده وبه توهین هایی که به من شد اعتراض کردم. مادر خیلی خونسرد وحق به جانب گفت داییته دیگه عیب نداره. که مگه تو الان میخوای بری استخدام بشی که مدارکت را میخوای. انگار نه انگار که من 18 _ 19 بلکه 20 سال برای بدست اوردن اون تیکه کاغذ پاره عمر گذاشته بودم. فکر کردم در اولین فرصت برم دنبالش واون اولین فرصت هنوز بدست نیامده. یادش میافتم فکر کنم فشار خونم میره رو صد. تو وبلاگ بیداری خوابها روزانه این وقایع را نوشته بودم.
جالب ترین قسمتش این بود که ان مرد مسلمان خیلی مومن ومعتقد که نماز سر وقت از افتخاراتش است و به مسلمان بودنش می بالد . والبته از زمان کودکی من ایران زندگی نمی کرده ! اعتقاد داشت شغل من این است که ارایش میکنم وعصر ها میرم کافه مینشینم. انگار ایران بار داشته باشد. و من زن بار باشم. و کارهای نقاشی من را کثافت خطاب میکرد و میگفت که هیچ کارجز فسادخیانت در زندگیم انجام نداده ام. و میخواست که اگر راست میگویم مدارک تحصیلی ام را نشان بدهم که قبلا ایشان طی جشنی در وسط حیاط در تنهایی سوزانده بودند.
عین فیلم های ترکی …که رذالت ادم ها در ان انتهایی ندارد. نمی دانم اینها را چرا یادم امد وچرا نوشتم. الان در حد انفجارم از عصبانیت.
به هرحال مادرم برای گرفتن پاسپورت به طلاقنامه نیاز دارد. و طلاقنامه ای هم در دست نیست. امروز دوباره داستان کارت ملی پدر بزرگم را برایش گفتم متوجه شد و خندید.
گاهی فکر میکنم . ادم هایی که انطرف میز ها نشسته اند شغلشان راه انداختن کار مرد م است . فکرشان مثل قوانینی که به موجب ان اقدام میکنند بلوکه شده و به غیر از کلمات متداول ان گونه گفت و شنود های کاری مفهوم کلمات دیگری را درک نمیکند وچند تا جمله روتین دارند که تحویل میدهند . فکر هم نمکنند روش. و فکر میکنم این ادم ها خود ما هستیم. مردمی که همین جامعه را ساخته ایم.
ادعای شرافت و شعور مان هم گوش جهان را کر کرده. طبق روایات اخر زمان همه مان هم از یاران خاص امام زمان هستیم که در جهان عدل را گسترش میدهیم.

_____________
در راستای حذف کردن صورت مسئله من هم از باز خوانی و ویرایش دوباره این پست صرف نظر میکنم خاطرات بد را دوباره به یاد نیاورم.

Advertisements