نتانیاهو و خط قرمز و رژلب


اولین باران پاییزی پر سر وصدا میزند. بوی خاک بارران خورده خانه را پر میکند. شمع های عطری را خاموش میکنم. چراغ ها را هم .یک شمع دیگر روشن میکنم. پشت پنجره اسمان است که میبارد ومیغرد . وماه کامل زیر ابر.
اخرین ساعات جمعه هفتم مهر. روزی که برای اولین بار مادر شدم.
بوی برگهای چنار که باران خورده اند. اتاق را پر میکند. جلو پنجره می ایستم و سیگارم را روشن میکنم و به باران گوش میدهم. این بارش را به فال نیک میگیرم.
و زیر لب دعا میکنم برای همه انهایی که از وطن و خانواده دورند. خیر برایشان.
____________
این یارو اسراییلی که اسمش بیشتر شبیه پیغمبر های شرق دور است. نتا نیا هو یک عکس گرفته دستش و با رژ لب برای ایران خط قرمز کشیده. …!
از طرفی ریس جمهورمان رفته و برای مذاکره با امریکا اعلام امادگی کرده. حالا هرچی این ور خودشون را بکشند.
دلار شده 2700 تومن. و مادر من به فکر تجارت افتاده اون هم نه تجارت دلار تجارت فرش. ا مروی تو فیلم پورارو هم مرد ها با هم کار های بد بد کرده بودند. تازه زن باره هم بودند. حضرت مهدی (عج) هم ظهور میکرد من تعجبی نمیکردم. نمردیم و با چشم های نیمه موربمان این چیز ها را هم دیدیدم. چه چیز های دیگری ببنیم خدا میداند. البته که تقصیر چشم هاست.

Advertisements