روزانه های پاییزی


لیدی گا گا عکس لباس های زیرش را میگذاره تو اینتر نت و برادر دکترمون هم تو نیویورک راه حل برای مشکلات جهانی  (مدیریت جهانی ) ارائه میدهد.
وجه اشتراک این دوخبر را نمیدانم ولی هر دوش را وقتی خواندم یک نیمچه لبخندی تو صورتم پیدا شد. فک کنم استقبال جهانی از لباس زیر های آن لیدی بیشتر ازاستقبال مردم جهان از راه حل های آن دکتر باشد.
______________
این روزها هم چنان رومود نیستم بدنم با من یار نیست. شاید هم کم خونی و سیست غیر درد وهزینه بی حالی هم دارد. زودتر از کارگاه برگشتم.سر حال  نبودم سرگیجه مفصلی داشتم و راه کار گاه تا خانه به اندازه یک سفر تهران تا نیویورک طول کشید. اما بلاخره رسیدم ماشین را کج تو پارکنیگ پارک کردم و رحمت برای عمه خدابیامرزم مهیا کردم. ومانتو روسری را پرت کردم تو هال و رفتم روتخت و فک کنم یک ساعت خوابیدم. حالم از خودم بد میشود که این همه مریض میشم. شاید هم از غذای ظهر مسموم شده بودم و ربطی به چیزی نداشت.
الان هم با یک مراسم آیینی چاینیز برای خودم درست کردم و منتظرم تا اماده شود. خرد کردن سبزیحات برام لذتبخش است. و تفت دادنش دانه دانه ….
دلم یک چیز های عجیب وغریبی میخواد چیز هایی که شاید اعترافش آسان نباشد.  نه اسان باشه ونه مناسب دلم یک مرد واقعی میخواد از ان مرد هایی که میتوانی بهش اعتماد کنی . میتوانی سرت را بگذاری روی شونه اش و قرار بگیری از ان مردهایی که وقتی حالت اینطوری میشه بیاد و باشه و یک لیوان اب قند بده دستت.  مردی که بتوانی کاری ازش بخوای واعتماد کنی درست انجام شه. از ان مردهای رویایی شاید هم اصلا دلم یک رومانس میخواد یک شب شراب و شمع و موزیک وعشق مستی. مینویسم اما شما باور نکن. مثل یک رگه ابر بهاری پرباران است این خواسته های من. میاد رعد برق میزنه ومیباره ورد میشه. میاد و رد میشه.

Advertisements