از احوال من اگر بخواهید.


روزهای اول مهر ماهی صرف رفتن به دکتر و کارگاه و ازمایشگاه این حرفها میشود.
مشکوک به لوسمی بودم. فعلا کم خونی تشخیص داده شده. اگر هم چیز دیگه ای بود من ادم شیمی درمانی و افتادن تو رختخواب نبودم. به روی خودم نمیاوردم یا من یا اون یکیمون پیروز میشدیم در نهایت .معمله اش دو سر برد یود. خوب میشدم که خوب خوشحال بودم سلامتم. خوب نمیشدم هم از این زندگی خیری ندیدم که بهش ادامه اش علاقمند باشم.
تو همین گیر دار دیروز دستم بلند کردم مانتو کارگاه را بردارم کمرم گرفت. دردش وحشتناک بود. دوتا دیفنو فناک خوردم و یازده ساعت به کمک یک ارامبخش خوابیذم .صبح خوب شده بود. فقط یع نمه بفهمی نفهمی درد میکنه.
مهر است ترافیک شدید پیچ پیچ مون کرده. دیروز دوتا ولی دانش اموز فهمیده جلو در مدرسه وسط خیابان با هم صحبت میکردند. این وسط خیابان به معنای دقیقا خط سفید ی است که یک خیابان باریک دو طرفه شلوغ را نصف میکنه. اهان یکیشون هم تو ماشین نشسته بود. خیلی فهمیده برای خودش.
چه نسلی را تربیت کنند این والدین فهمیده.
__________
خواهر برادر رفتن اوین . فائزه ومهدی. اینجور به نظر میاید خانواده هاشمی از تهمت ها و حرفهایی که از ثروت عجیب وغریب و شایعه استفاده ایشان از بیت المال خسته شده اند.مهدی صاف برگشته ایران و رفته اوین تا شاید یک بار برای همیشه این حرف وحدیثها را تمام کند.

Advertisements