فرودگاه امام


امروز روز متفاوتی بود.
روز نحس فرودگاه امام
ناهار با دوستان بیرون بودم. عصر با تع تغاری سلمانی. و شب همه دور هم برای شام و خدحافظی // پسر رفت. هرچند خوشحال بود. در تمام وجودش ومن تصیمی داشتم هیچ اشکی نریزم که نریختم. تا خوشحالیش کسر نشه.
نگرانم امروز مسافر بود ودیروز به دلیل اسهال و استقراغ زیر سرم بود. البته سرم معجره کردو بهتر شد.

Advertisements