در نیمه راه سحری هست.


بوسه های یخ زده . بستر های مرداب . اینجا انتهای یک رابطه است.
در انتها امید شروعی دوباره است و در مرداب اما امیدی نیست. مرداب مدتهاست عادت موج را ترک کرده. دیگر دل به حرکت ندارد.
اما همه رود ها به مرداب نمی ریزند. همه رود ها عادت موج را ترک نمیکنند. همه رابطه ها معامله نیستند. همه ادم ها هوس باز نیستند. همه نمی ایند تا بروند. خیلی ها میایند که بمانند.
زیتون موضوع زیبایی رامطرح کرده بود . که روابط عاطفی ما عین معا مله های اقتصادیمان شده. چرتکه بر میداریم. به حساب کتاب میرسیم. . و اگر سودی نصیب ما نکند. .. به ان خاتمه می دهیم. بدون انکه به دیگری هم فکر کنیم.
رابطه معامله نیست .
رابطه که تبدیل به معامله شود به مرداب میرسد. سردی و سکوت جایگزین دوستت دارم ها میشود. دوستت دارم را فراموش میکنیم. سردی، سردی میاورد. عشق رها میکند ومیرود. یادمان میرود رودی بودیم سر شار از موج و حرکت که به این مرداب ریختیم. و انجاست که باید خاتمه داد . و به امیدی دوباره اندیشید. اب درون مرداب تا دوباره از ابر نبارد. بوی مردابی اش را از دست نمیدها. بایدتغییر حالت بدهد. بخار شود. ذره شود. تا دوباره فطره شود و جاری شود.
به مرداب باید زود تر خاتمه داد. در انتهای شب سحر است. باید به صبح سلام کرد که روزی تازه است . روز از نو ….. روزی از نو…….

Advertisements