نیکو کار نمونه.


شهر زاد را میبینم بعد هزار سال. با سر وکله باند پیچ!
گزینه های مختلف از ذهنم عبور میکنه ماشینش که سالمه تصادف نکرده. شاید موتوری بهش زده. موتوری زده باشه تو سرش؟ شوهر هم که نداره کتک کاری کرده باشه. عین برق این فکار از سرم رد میشوند. میخندم میپرسم. ورزقان بودی خواهر.؟ چرا سرت شکسته.نکنه زیر اوار موندی.؟
می گه نپرس نپرس نپرس. نیکو کاری کردم.
میگم باسرت؟ میکه نه روز جمعه داشتم میرفتم خانه توکوچه خودمون دوتا خانم را دیدم که یک ساک بزرگ را به سختی میبردند. نگهداشتم سوارشون کردم. (تو یکی از شهرک های اقماری تهران زندگی میکند. ) دختره خوشگل و ارایش کرده و مادره هم تقریبا هم سن سال من. گفتم صواب داره. نکنه روزه باشن ساکشون سنگینه.
ته کوچه خرابه بود دختره گفت به پیچ اینجا. گفتم نه اینجا راه نداره. ( شهر زاد یک ماشین نو تازه گرفته معلومه تو خاکی نمی پیچه) دختره لوله اب را از تو ساک سنگینه دراورد اول طلا ها وکیفم را گرفتن بعد هم اینجوریم کردن. رفتم کلانتری افسرگفت اخه چه فکری کردی غریبه سوار کردی من با اسلحه از این جرات ها ندارم برو خدا را شکر کن که زنده ای و ماشینت را نبردن.
وقتی زدنم یک کم منگ شدم ندیدم کجا رفتن اما مردم تو راه درمانگاه گفتن یه طایفه که پاکستانی هستند تو اون ساختمان ته خیابان زندگی میکنند. قاچاق میفروشند و دزدی میکنند.! به افسره همین حرف را زدم با سر باز رفتیم دم خانه ها. . سرباز ها گفتن اجازه نداریم بریم تو .حکم ورود نداریم. نمی دانم چطور برای بردن دیش ها زبده می پرن رو پشت بوم ها اجازه مجازه هم لازم نداره.
تعجب کردم ! پرسیدم حالا رفتی دم درشون چی کار؟ گفت مدارکم را همه را با خودشون بردن. کارت ملی . دفترچه بیمه . مدارک ماشین تصدیق همه را بردن شنبه هم باید میرفتم ام ار ای دفترچه بیمه لازم داشتم.
حالش خراب تر از این بود که به شوخی برگزار نکنم. پرسیدکلک نفهمیدی مال طایفه ساواش بودن یا طایفه چیچک؟ شبیه کدوم بودن.
می خنده میگه مامور های احمد مارال بودن. نه ساواش از این کار ها نمی کنه.
گفتم خوب حالا مدارک را چی کار کردی؟ باز تو ماهواره تماشا میکنی. زن سر برهنه میخوای بینی.
میگه نه به جون تو ماهواره دارم این روزها سرگرم جوشن کبیر صدا وسیما بودم صوابشو ببرم. نه دنبال نمیکنم مارمضونی.فقط
صبح ها اول وقت میرم اداره های مختلف دنبال مدارکم مردم هم که روزه، یا ایراد میگیرن یا داد میزنن انگار نه انگار این رفتار روزشون را باطل میکنه روزه نمیگیرن که گشنگی میکشن. حکمش مثل حکم حج رفتن بعضی هاست تو گیر دار وضعیت بعد زلزله.. قبول باشه . والله. باید بهشون بگه
حاج اقا تقبل الله.
الهی قربونت برم مسافر کش نمونه. جایزه نیکو کاریت هم گرفتی. به سرش اشره میکنم. پیشونی زخمو
میگه تو خودت سوار نمیکنی.
گفتم والله یک روز پارسال دم افطار دوتا خانم چادر مشکی را سوار کردم وقت پیاده شدن دختره گفت چقدر میشه واصرار داشت که پول بده. مادره هم لبشو میگزید . انگار کار خیر کردن فقط مختص محجبه های اون مدلیه. هزار تومن گرفته بود دستش. اصرار میکرد بگیرم.بهش گفتم بنداز تو صندوق صدقه. دیگه سوار نکردم.
جواب داد بعضی ها مانع کار خیر میشن. کاری میکنن که کسی هوس نکنه به کسی کمک کنه. من دیگه یکی کنار خیابان در حال مرگ هم که باشه سوار نمی کنم.
گفتم بلاخره یه روزی ادم باید پا رو دلش بگذاره و عاقل شه.
ا

Advertisements