داستانهایی از زنان


یکی سهیل چپ دست توی این پست با نام انفرادی در تاهل اشاره جالبی به مطلبی کرده که بعضی از ما یک عمر درگیرشیم.  همه ما به هر حال در زندگی وارد رابطه هایی میشویم که گاهی به جاهای نگران کننده میرسد.  اما فقط گاهی نه همیشه. یک رابطه وقتی رنگ عرف وقانون به خود میگیرد یعنی دوطرف رابطه با اطمینان از دو جانبه بودن یک خواسته دست به ازدواج میزنند. ومسلما اطمینان دارند که رایشان به این زودی ها عوض نمیشود. به خودشان اعتماد دارند. وبه پایه های ازدواجشان شک ندارند.

به دوستی ایمیل داده بودم که یک سری از اهنگ هام از دست رفته ومیدانم که شما  این اهنگ ها را دارین ممکنه به شکلی این اهنگ ها را  برام زنده کنید.   مثلا به شکل سی دی ادرس میدم ارسال کنید . و هزینه اش را هم متقبل میشم. قبلا شاهد الطاف زیادی از این دوست بوده ام. برام جواب نوشته من ازدواج کرده ام به من میل نزنید.!:))

البته ربط ایمیل نزدنم را با ازدواج ایشون نفهیمیدم.  بعضی ها مفهوم ازدواج را خیلی سبک میگیرند.

ایا یک ازدواج ایا اینقدر سست است که با جواب یک میل دادن ویا یک سی دی ارسال کردن پایه هایش متزلزل  شود.‍؟ اینهمه سبک؟  این چه مدل ازدواج متزلزلی است؟

این داستان را برای دوستم مهسا تعریف کردم. که در تایید حرف من مهسا داستان خودش را اینجوری تعریف کرد.

خوب  من هم:یک رابطه پایدار دارم  ولی ان سمت رابطه اینقدر به خودش اعتقاد دارد که اگر به چشم هم ببیند باور نمیکند من دیگری را به اوترجیح داده باشم. نه من را یک انسان هرز میداند نه خودش را لایق خیانت .  چنانچه  تقریبا دید. مگر اینکه  از خودش شک داشته باشد.

هفته پیش اوضاع  بین ما باز حسابی شکر اب  شده بود . در این جور مواقع من دوست مذکر مجردی دارم که خانه اش مکان امن من است. امن امن.  وقتی صدام را شنید گفت میام دنبالت شام بریم بیرون. شام بیرون رفتیم. وبعد حدود دوساعت با هم حرف زدیم. امکان همه جور شیطنت هم بود. همیشه هست.   اما شیطنتی هم صورت نگرفت.خط قرمز ها به اسانی رد نمیشوند.

خیلی ساده او میداند وقتی من دلم جایی متعهد است  دلم متعهد است .

بنابرین هر جور ارتباط شیطانی ناموفق از اب در میاد.

ومن هم میدانم با مرد رابطه ام چه احساساتی را تجربه میکنم. و تا ذهنم در گیر اوست  .  هیچ حسی با دیگری نخواهم داشت.

مریض هم نیستیم یک فعل ناموفق باهم را تجربه کنیم.   دوساعت بعد خیلی عادی اون برگشت سراغ زندگی خودش و من هم به زندگی خودم برگشتم.

و اما……ان طرف داستان  هم روایتی دارد به هرحال مهسا ادامه داد:

شام را نیاورده بودند  که گوشیم زنگ خورد. وصدای مهربان ان سمت حکایت از اشتی داشت.   گفتم با دوستهام  بیرون هستم. و همانجور مکالمه را پیش برد که مرد ها میدانند در حضور دوست خانم  که چطوری باید حرف زدوفک کنم  فهمید با کدام دوستم  نه دوستهام بیرون هستم !چون همانجا پای تلفن نرم و ارام اول (  بودن )خودش را جا انداخت . یعنی من هستم  و در حریم هم هستم  علاقمند به این حریم هستم . این ور خط قرمز جایی برای شخص دیگری نیست.  بدانید و اگاه باشید. بعد در همان راستا در عرض 5 دقیقه مدت مکالمه  سه بار مجبور شدم بگم دوستت دارم. اما فعلا از دستت عصبانیم.

و .. ظهر اس ام اس داد تا یازده شب بود که  بیرون بودی دیگه.    مسلما هر دو ساعت داشتیم.   پیام در متن مستتر بود.  نمی پرسه با کی شام بیرون  بودی برای اینکه میداند که دروغ نمیگم و میدانه که  شنیدن جواب   هم خوشحالش نمی کنه. به هر حال

یکی دو روز دیگه بیشتر این قهر را طول نمی دم. عادت به قهر مخرب تر از خود قهره. به هر حال باید  به حس های بدم  زودتر غلبه کنم.  و اگاهانه رابطه را به شکل عادی برگردانم.

ازش میپرسم پشیمانی رفتی بیرون؟

جواب میده چرا باید پشیمان باشم. مگر خطایی کردم.؟

دوست های خوبی مثل مهسا بار زندگی را سبک می کنند.

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”داستانهایی از زنان

  1. سلام مطلب رو که خوندم به یاد خودم افتادم ؛من هم یه دوست (مذکر)دارم که باهاش راحتم طوری که گاهی یادم میره پسره اون بیشتر از من با من راحته و منو از بیشتر مسایل زندگیش باخبر میکنه ایشون یه دوست دختر دارن که رابطه ی من با اون رو نمیتونه تحمل کنه واسه همین من خودم و کنار کشیدم و هرزگاهی میاد با من حرف میزنه و گله میکنه که چرا براحتی تنهاش گذاشتم اون راضی نیست یه خواهر (خودش منو مثه خواهر میدونه) رو از دست بده حالا من باز بشک افتادم که این دوستی ادامش درسته یا نه میشه نظرتون بهم بگین ؟
    ممنونم

    • به نظر من داشتن این دوستهای قدیمی دورادور بد نیست. در حاشیه زندگی و مسلما نه در متن ان. به هرحال جامعه ما درگیر عرف است. وعرف دوستی با غیر هم جنس را نمیپذیرد. اما این دوستها معمولا دوستهای خوبی هستند. و ادم راحت میتونه باهاشون درد دل کنه. البته دلت نباید یک ذره هم گیرش باشه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.