باز باران با ترانه (زنانه های من)


اینکه روز تولدت توی اواخر تیر ماه باشه و تو بتوانی تو شهر تهران شاهد باران تو روز تولدت باشی شاید دیگه تکرار نشه. همانطور که بار اول بود. دیشب در کمال ناباوری از شنیدن صدای باران که همیشه موقع خواب تجسمش میکنم و از بوی باران پخش شده توی اتاق مخلوط با بوی عود لذت بردم. دیشب سیگار میطلبید. از اون سیگار های عاشقی که زود زود تمام میشن.
واینکه باز امروز بتوانی از پنجره اتاقت شهر خیس از باران تابستانی را تماشا کنی و از نور خوب روزلذت ببری ابر ها را تماشا کنی و درختهای شسته شده از باران سرزده دیشب سبزی پر شان را با طنازی به رخت بکشند و قهوه خوش طعم غلیظ را مزه کنی و … و.. سیگارت را روشن کنی که دیگر سیگار عاشقی نیست شاید هرگز تکرار نشه. مثل خیلی چیز هایی که فقط یکبار تکرار میشه و همان یکبار هم ازش لذت نمیبری اینقدر درگیر لحظه ها و ریزه ها و دلتنگی ها وشاید حتی توقعات خودت هستی که متوجه اش نمیشی. وبعد می فهمی زندگی اینقدر طولانی نیست که خودت را درگیر جزییات ریز ریزش کنی.
و در این مابین ببینی از پشت درختها یک اسمان خراش دیگه سرش بیرون زده تا اسمش بشه برج و سهم تو را از اسمان کمتر کمتر کنه . اتفاقی افتاده سهم تو از اسمان دیگر کامل نیست. هرچند قبلا هم سهمم کم بود.
من سهمم را از اسمان میخواهم و نمیدانم این سهم را از کی باید طلب کنم. من سهم بیشتر ی از اسمان دارم. من خیلی از اسمان طلبکارم.
این قسمت حذف شده از اسمان نتوانی نادیده بگیری و قادر به تغییرش هم نباشی تنها کاری که از دستت بر بیاد این باشه که ناچار بپذیری و بپذیری و پیذیری وباهاش کنار بیای . هرچند حقت نبوده باشه. جلوی خیلی چیز ها از جمله سر کشیدن اسامانخراش از پشت درختان را نمی توانی بگیری.
و دران حوالی حتی خدایی نباشد که به ان پناه ببری یا……… ولش کن میتوانی بنویسی ……… در بی کران ها ی زندگی دوچیز مجذوبم میکند. ابی اسمان (که امروز نیست ) که می بینمش و میدانم وجود ندارد و خدا که نمی بینمش و میدانم که وجود دارد.
خدایی که شاید سهمم از اسمان را باید از او طلب کنم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”باز باران با ترانه (زنانه های من)

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.