سروی ( داستانهایی از زنان و تنهایی ها)


طبق معمول دوشنبه ها جمع شدیم اینبار تو کافه همیشگی. راستش نوبت من بود اما حال گرفتن دور همی توی اون خانه کوچیک  را  ندارم  با چهار تا مبل و چهار تا صندلی  به خصوص که برای جا دار تر کردن اشپزخانه موقع بنایی سالن را هم کوچیکتر کرده ام ممکنه در را که باز میکنی ومیای تو ایینه دیدت را بشکنه و خانه به نظر بیاد بزرگ اما فقط به نظر میاد.  بزرگیش مجازیه . عکس تو ایینه است. بیشتر از هشت نفر را نمیشه توش جا داد.  اونم این خانم های تیتش مامانی را که لای پنبه زندگی کردن.یا ناخنشون میشکنه یا جورابشون در میره یا گرمشونه یا سردشونه.

سروی زودتر از همه میرسه.. خوش لباس و خوش بو. هنوز دارم برای دور همی به کافچی سفارش میدم. به عهده خودشون که بگذاری بد بختی دوساعت میگذره هنوز تصمیم نگرفتن کل وقتمون به انتخاب و سفارش میگذره.

مسلما ازش نمی پرسم چی میخوره. کافه چی برامون چای میاره. سروی از کافه چی میپرسه هنوز که میشه سیگار کشید. پسر با لبخند وخوشرویی سرش را به علامت بلی تکان میده.

چایی داغه نمی شه خورد  تا نیم ساعت دیگه باید بقیه برسن اگر زود بیان وتو ترافیک گیر نکنن .میگم مرسی سروی که زود امدی.

چایی شو فوت میکنه روسری اخرایشش با رنگ تنبا کویی موهاش ترکیب شگفت انگیزی را بوجود اورده. ترکیبی که سلیقه و شیک پوشی را تداعی میکنه.  دوربینش را که همیشه همراهشه توی کیفش جا میده. کم مانده کیف جر بخوره.

بی مقدمه میگه نازلی بهم زدم. دیگه نمیخوام ببینمش. حالم ازش به هم میخوره. میفههم داستان تازه است به ساعت.یکی دوساعت دیگه تمام میشه دوباره دلتنگ میشه و نرم میشه.

میگم به سلامتی چند دقیقه است؟

نگاهم میکنه خط چشمش سر مه ای است ابرو هاشو بالامی اندازه. ومیگه هییع ازتو چه توقعی باید داشت. نه خیر یک هفته است و وقتی یاد کار هاش میافتم لحظه به لحظه ازش بیشتر متنفر میشم. پوزخند میزنم رسما باورم نمیشه این سروی باشه.

میگم تعریف کن.

نمی خوام بگم پای زنی دیگه ای وسط بود دلم نمیخواه بهش توهین کنم.

ضمن اینکه خودم را مستحق خیانت نمید انم. اما یک تیکه پازل جور نبود. گم شده بود از اولش اگه یادت باشه اینطوری بود. حتی دورانی که ما هه عسله و همه چیز شیرین ودوست داشتنیه. یه مدت بود تلفن را جواب نمیداد . میگفت زنگ میزنم بهت و زنگ نمیزد.  یا بعد از اینکه من شماره را میگرفتم چند دقیقه بعدش زنگ میزد  و وقت حرف زدن نداشت یا تو جلسه بود یا مشغول یک گفتگوی مهم یا مهمان داشت .دفتر کارش هم که میرفتم تحویل نمیگرفت زیاد . یک دفعه که ماشینش خراب بود ازم ماشین گرفت من بیرون بودم امد ماشین را گذاشت توی خیابان و سویچ را داد سوپری!

گفتم باور نمیکنم.  سیگارم را روشن کردم وگرمای اولین جرعه چای حالم را جا اورد.گفت برای چی باید دروغ بگم. هر وقت زنگ میزدم برنامه اش پر بود قرار بود جایی بره. کاری داشت. دیدار ها مون از ماهی یک بار هم کمتر شده بود. گار همسایه خونه دوست مامانش  هم واجب تر بود.

یک روز داغ کرده بودم. خوب من هم زنم نمیتوانم احساسات طبیعی بدنم را که کتمان کنم. پای تلفن بهش گفتم میدونی چند وقته س../کس نداشتیم. گفت اره.  اعصابم خورده . به اونجا هم میرسه. اسمش این بود که کسی توی زندگیم هست اما همه جا باید تنها میرفتم.  هر شب باید تنها میبودم. میدونی که من زیاد هم کسی دور وبرم بپلکه کلافه میشم.

دیگه شورش در امده بود بهش گفتم درای از دستم میدی گفت اگه بذارم.

گفتم من یک رابطه این مدلی دوری  و گاهی نمیخوام. گفت درست میشه. یک بار وقتی باز خیلی بهانه اورده بوداس ام اس دادم که نمی خوای مرد باش بگو اینجوری نکن. جواب داد من فلان اگر نخوام خودم تخمشو دارم بهت بگم.پریدم وسط حرف سروی و گفتم

تخمشو نداشت.

گفت نداشت دیگه جراتشو نداشت.

همش بهانه . دیگه قاطی هم کرده بود یک دروغ را سوتی می داد دو بار میگفت. میدونی دلم نمیخواست کنه باشم. من هم مثل همه از احساس کنه بودن بدم میاد.

بهش اس ام اس  دادم گفتم میخوام تمام کنم بعد اینکه یک دوهفته ای بود که رسما تلفن را بر نمیداشت.

شماره ام را گرفت. داد وبیداد این اواخر همش داد وبیداد بود.که تو زنگ زدی به من گفتی ما س..کس نداریم. تو من را برای سک//س میخوای  از . عین زنان صیغه ای دار قوز اباد جیغ وداد میکرد.چرا هر بار همدیگه را میبینیم باید سک>>س داشته باشیم.

میدونی نازلی حوصله نداشتم جواب بدم. گفتم مگه چقدر ما همدیگه را میبینیم هر چهل پنجاه روز یک بار. تو ادمه  دیگری توی زندگیت امده میخوای من تمام کنم که ادم بده هم نباشی.

گفت بهت ثابت یکنم که کسی توی زندگیم نیست. اگر ثابت کنم.

گفتم بهش که باشه ما با هم دوست می مانیم اما رابطه از این به بعد بدون س>>کس.  عصبانی تر شد گوشی را قطع کرد.

بعدش زنگ زد وگفت از اول هم چون تو من را فقط برای س//کس میخواستی من خودمو کنار میکشیدم.

میدونی چه حسی دارم نازلی. هم خنده ام میگره هم اچمز موندم.  این مدلی نشنیده بودم. نه دیده بودم.این مرد هایی که سنشون از ادم کم تره فک میکنن ما ما نشون هستیم. هرکاری میکنن باید ببخشیم.

دوباره سنم را یاد اوری کرد.حالم بده حس میکنم تمام این مدت من اون را گدایی کردم. الکی دلخوش بودم

بهم توهین شده. از دست خودم عصبی هستم.

گفتم مگه میخواستی باهاش ازدواج کنی.

گفت واقعا فک کن.

پرسیدم چی حدس میزنی.؟

گفت  تو چی حدس میزنی.

ممکنه ادم دیگه ای توی زندکیش بوده. ممکنه همجنس باز بوده . ممکنه واقعا دیپرس وعصبی بوده. ممکنه فقط با خودش خوب میتونسته حال کنه خودش وفیلم پور////ن!

گفتم  اوه اوه ای کاش اعتراف کنه کس دیگری وارد زندکیش شده اقلا ابرو خودشو حفظ کنه. یک پک به سیگارم زدم و چشمهامو بستم  شاید برای اینکه تاثر توی نگاهم را بپوشونم.

حالا میخوای چی کار کنی.؟

چی کار کنم. یک کار کارستون یک رابطه دیگه را به محض اینکه ذهنم ازاد شه شروع میکنم . باهاش رسما هم قطع رابطه نمیکنم می گذارم خودش خشک بشه بیفته.

گفتم اون سیماس داره  پارک میکنه  ها / نی ساعته جلو عقب میکنه.  تو هم یه کمی صبر کن. میخوای مطرح کن ببین بقیه چی میگن هر چند تصمیم اخر با خودته.

گفت هیچ کس نمیگه اینطوری ادامه بده. اما مطرح میکنم.تو جمع تا تجربه ام را به اشتراک بگذارم . شاید برای کسی قابل استفاده باشه.

فک کردم سروی نشست وساده و روون قصه اش را بی اه واشک برام گفت. خوب یک انتخاب غلط. راستی تا کی باید ما زنها از این قبیل مردها رو دست بخوریم.

گفتم افرین سروی

تازه تو که درو برت زیاد هست.  میخواستی بهش بگی اگر بخوای با کسی فقط سک…س داشته باشی میتوانی خیلی زود قرار بگذاری. بری واز خجالت خودت درای.  و خندیدم.

گفت این بار بهش میگم. از بس مردها از خودشون متشکرن . فکر میکنن ادم اگر باهاشون دوسته و رابطه داره  برای اینه که کسی محل ادم نمیگذاره.

پس بهش تلفن میکنی.

نه چند تا چیز دستش دارن باید ازش بگیرم. اون موقع بهش میگم.

گفتم پیش به سوی یک زندگی جدید.اما  ای چاخان ناقلا یکی از دلایلی که حمید موقع طلاق مطرح کرده بود این بود که ادعا میکرد تو زن سردی هستی. برا اون رو نکرده بودی.

سروی تیکه موی توی صورتش را کنار زد. وبه دود سیگارش خیره شده. وبعد یک سکوت کشدار گفت:

هم اون اشتباه  میکنه همین این.

هر دوشون درک درستی از زن ندارند

شناختی از زن ندارند بخوای برای مردها جانماز اب نکشی این جوری میشه

.  عین زن های دوم میگن تو من را برای سکس میخوایئ هنوز شعور مرد های جامعه ما به حدی نرسیده که روراست حرفتو بزنی و قبول کنند . قضاوت نکنند.. مغرور نشن فک نکنن که گهی هستن.  که بشناسنت بگذارن خودت باشی نه اونی که دوست دارند که باشی . کسی که شبیه به خودت نیست.

گفتم بیا خانم وکیل وصی مرد ها  امد الان یک دادگاه رسمی تشکیل میدیم.  تا تو باشی به مردی یاد اوری نکنی داره گه میزنه به رابطه. تا توهم. باشی از میزان رابطه سک///سیت شکایت نکنی.

راستی با نفر بعدی چی کار میکنی؟

نفر بعدی یک نفر نیست. دو تا سه نفره باهم  تا جون همشون دراد.

Advertisements