داستانی به نام بدعت


توی اخبار شنیدم یک سری اسلامگرای تند رو دست به خراب کردن اثار باستانی زده اند به بهانه اینکه بلندی ارامگاه نباید 15 سانت «لابد یک وجب «بیشتر باشه بدعت است و نشانه بر باد رفتن اسلام ومسلمین و لابد توهین به مقدسات اسلام وا مصیبتا و این حرفهاست.
حتما خراب کردن این اثار باستانی را هم جهاد میدانند در راه دین و قراره برای این اعمالشون تو بهشت بهشون حوری جایزه بدن.
این برخورد شما را یاد چی میاندازه. البته انها یک شاخه از طالبان هستند وکلا ما شیعه ها را مرتد و نجس میدانند.
شیطون درونم مجسم کرد این گروه مسلمان پاشون به ایران برسه. شاه چراغ و امام رضا که لابد در جا منفجر میشه. تکلیف امام زاد ها هم که یک سره است.
این وسط میمونه چاه جمکران که بنا به روایتی از چند سال پیش منزل امام زنده و غایب است. «اینکه چرا چاه مسکن امام است برای من حل نشده هنوز . «هم ساکنش زنده است ونمرده هم ارتفاع نداره. فک کنم باید براش فتوا بگیرین چی کار کنن.
تولد حضرت محمد مهدی امام دوازدهم شیعیان بر شما مبارک باد.
این البته تکراریه اما دوباره مینویسمش.
وقتی میکل انژ مجسمه ساز پرسیدن چطوری این همه زیبایی را خلق کردی از دل این سنگ زشت. همین مجسمه
گفت این مجسمه در دل سنگ پنهان بود من فقط زوائداش را از بین بردم.
زاوید زیبایی ها را تبدیل به زشتی میکند. گاهی این زوائد را انسانها میسازند.
انسان از معما لذت میبرد برای اینکه مجبورش میکند از فکر ش استفاده کند. به همین دلیل پیچیده کردن و شاخ برگ دادن و قصه ساختن را دوست دارد.
انسان اندیشمند انسانی است که از میان این همه زوائد حقیقت را میبیند. مثل میکل انژ که مجسمه iهایش را در دل سنگ دید و زاوید ان را حذف کرد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”داستانی به نام بدعت

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.