و هزاران حرف ناگفته


نمیدونم این اهنگ را شنیدین یا نه؟ یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه است.
یک اجرای دسته جمعی داره مال اکادمی گوگوش . که من حیلی دوستش دارم حتی از اجرای خود گوگوش هم بهتره.
به هرحال یک جای اهنگ میگه: دلش طاقت نمیاره
همه حرفهامونو میگه.
این داستان منه. نوعا ادم کم حرفی هستم. انگار قرار ه حرفهای من را منظور من را مشکلات من را مردم علم غیب داشته باشند همینجوری حدس بزنند.
یا انتظار دارم برای کسی که درد و دل کرده ام یک روزی بره و حرفهای من را خیلی هم حق به جانب به صاحبش برسونه در ان صورت هم به خبر چینی محکوم شه.
اینجوری نباشین شما حرفهاتون ساده بزنید. پیچیده نباشین. البته فکر میکنم یک عادت زنانه است.
****
برای مخاطب جناب همینجوری.
از این که هنوز که هنوز است وبلاگ من را میخوانید ممنونم. مسلما نهایت لطف شماست. و خوشحالم که خوب هستین.
شهره علم غیب نداره ! راست و دروغش پای خودش.اما قدرت تشخیص داره. اگر من هم جای شهره بودم خودم را داخل یک رابطه پر درد سر که یک بار هم پدر خودش را دراورده و قطعش کرده وازش گذشته نمیکردم.
البته انجور که من مطلع شدم مرد داستان با ایمیل خبر ازدواج خودشو داده. مرد داستان یک کم مشکوک میزده به هر حال.
****
این روزها زندگی به شکل خوبی جریان داره.. ملالی نیست.
زرگری را با همکار محترمم ته تغاری میریم. هفته دو روز هم میریم با هم استخر برای اب درمانی همکار محترم ته تغاری خانم. کلاس نقاشی هم که دایره.. پطرس هم که هست. وقرار است امسال تابستان سالها طول بکشد شهریوری هم در پیش نباشد.که پطرس برود.
مسلما بودن پطرس ارامش خوبی بهم داده. خدا را شکر.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”و هزاران حرف ناگفته

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.