طافت بیار !!


حقیقت اینه که ذهنم پر از طرح و نقش و دلم پر میکشه برای نقاشی و هر دفعه به زور خودم را از اتاق کارم بیرون میکشم. برای اینکه میدونم بشینم نشستم و اصلا دیم نمیخواد کار دیگه ای انجام بدم . و این روزها روزهای زندگی هستند برای من … میخواهم از زندگی لذت ببرم. قد بالای بچه ها را ببینم. بیخیال اشپزی کنم و ته دیگه سیب زمینی ام هر دفعه حرفه ای تر شه.
بشینم سریال در پیت ببینم.
حتی مه جبین را هم تا دیر وقت روشن نمیکنم مبادا این لحظات حروم شه.
****
درسته در واقع کار تخصصی من اموزش نقاشی به سالمندان است. و درسته که سالهای شاگرد هایی داشتم که سنشان بالای شصت و هفتاد بود. و با خشرویی و تواضع و حوصله بهشون نقاشی یاد میدادم. اعتراف میکنم که چه حوصله ها داشتم. و باز هم اعتراف میکنم. در کنار یک سالمند زندگی کردن بسیار مشکل است.
دیروز مامانم ازم شیر نستله خواسته. وامروز چیپس که نمک داشته باشه.
بهتره هیچ صحبتی از فشار خون بالاش و قند خونش نکنم.
بخرم ظلم کردم نخرم به بی توجهی محکومم. وبدتر از همه اینکه وقتی در مورد خوردن حر میزنی در نقش شمر در صحرای کربلا ظاهر شدی.
خدا رحم کرده مادر شوهرم نیست. وگرنه چه اخلاقی داشتم.

Advertisements