مثل قبل


بعد. از مدتها بعد از مدتها فرصتی پیش امده که همه خانواده هستیم. مثل قبل که دور هم بودیم.
پطرس برای تابستو ن برگشته. مامانم نسبتا خوبه و امده ایران. ته تغاری نسبتا رو به راه است و من هم هنوز زنده ام.
دور هم جمعیم مثل قبل . توی خانواده بودن حس خوبی داره. با تمام تن لرزه هاش که باید مواظب باشی هر لحظه بمبی منفجر نشه. و مامانم جنجالی راه نندازه.
به هرحال اگر بتوانی دل به ارامش بدی میتوانی لذت ببری . از سفره دور هم. از حرفهای معمولی. از چای وسیگار پشت ان. از صدای تلوزیون به عنوان موسیقی متن زندگی.
و خوب خیلی وقت بود که همین نعمت نبود .حتی میتوانست در همان دوسال پیش به صورت یک خاطره دربیاد.
مشکلات و بیماری ها و مرگ ممکن بود امکان این دور هم بودن را بهمون نده.
ولی حالا داده وشکر.
لحظاتی که همین حالا زندگی میکنیم میتوانه حسرت های اینده مون باشه. همین پیش پا افتاده ها و روز مره ها.
بهتره از همین یک لحظه بهترین ثمر لذت و زندگی را بچینی و با حوصله زیر دندونت مزه مزه کنی. ممکنه دیگه تکرار نشه. فک کردی ممکنه دیگه تکرار نشه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مثل قبل

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.