گفتگو های دوستانه در خانه ما


ته تغاری: بده اون کنترل را میخوام سریال ببینم.
پطرس: منگولی دیگه که این سریالها را تماشا میکنی.
ته تغاری: تو خوبی بچه باهوشه تو شدی. ( در کمال خونسردی)
پطرس : نه تو را از جوب اب گرفتیم.
*****
پطرس : ببین من یک حقیقتی را باید دیگه بهت بگم. که دیگران دلشون نمیاد ولی دیگه الان وقتشه به اندازه کافی بزرگ شدی.
من: 😐
ته تغاری : اره میدونم من را از جوب گرفتن.
پطرس: نه تو تو بیمارستان با یک بچه افغانی عوض شدی.
****
امروز با ته تغاری رفتیم کار گاه. قورمه سبزی روی گاز گذاشتم و دم دست برنج را هم خیس کردم لیست خرید را هم دادم دست پطرس.
تو کارگاه بچه ها معتقد بودند که امروز گرسنه میمانیم. گفتم امکان نداره.
ته تغاری گفت که پسرس حرف گوش کنه. گفتم نه درستش اینه انهایی که کمک نمیکنند توی کار خانه و تقسیم کار را نمی پذیرند کارشان غلط است.
برگشتم عحب قورمه سبزی و عجب برنج وته دیگی . خرید هم اساسی انجام شده بود.
اگر شعار میم حمایت از حقوق زنان. پسری را هم که تربیت کردم بر همون اصوله. بی خودی شعار نمیدم.
محض اطلاع عرض شد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”گفتگو های دوستانه در خانه ما

  1. یک معامله پایاپای ! تو برای ما قورمه سبزی بفرست ماهم برات ماهی سنگسر شکم گرفته میفرستیم . ببینیم کدوم خوشمزه تره ؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.