وقایع زندگی یک زن تنها


روز چهارشنبه  با اقایی که دانشجوی فوق لیسانس است و کارهای برقی و تاسیساتی را انجام میده تا ساعت 9 شب کولرها را اساسی سرویس کرد . یعنی تا فن کولر ها را باز کرد تمیز کرد دوباره بست. و پمپ اب و شلنگ اب ونو گذاشتیم. کانال ها را باز کردیم. وجارو گرد گیری و نظافت هم شد . به فصل تابستان خوش امد گفتیم.
امروز صبح همسایه امده میگه شما کولر را روشن کردین. میگم بلی.
میگه سرویس نکرده؟ میگم نه من اوردم کسی را سرویس کرد وکولر را .
گفت من ابش را وصل کردم. اب بهش وصل نبود. گفتم نمیشه ما امتحان کردیم پمپ اب را هم عوض کردیم گفت صدا میده شما پایین هستین نمیشنوین.
بیایین پشت بوم من نشانتان بدم. وبراتون روغن کاری کنم.
گفتم من هزینه کردم برای سرویس کولر وباید سرویس کار پاسخگو باشه به هرحال.
گفت شما بیا رو پشت بون کولر تون را به من نشان بده.
گفتم ببخشین من از اسانسور و پشت بوم میترسم. زنگ میزنم سرویس کار بیاد.
زنگ زدم سرویس کار داره میاد. راستش ترسیدم کولر را دست کاری کرده باشه بیفتیم تو درد سر.
سوال اگر من با مردی زندگی میکردم . باز این مزاحمت ها فراهم میشد.؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”وقایع زندگی یک زن تنها

  1. ما که میگیم تو گوش نمیکنی . هی بختم بازه هی بختم بازه ! هی حوصله شوور ندارم هی چی چی و چی چی ؟! تا کی میخوای آویزون باشی ؟ الله اکبراز دست این خانم !
    بگذریم از شوخی خداییش خیلی توی زحمت هستی درکت میکنیم

    • من چرا شوهر کنم. این اقایون بخصیل کرده که دکتر هم دنباله اسمشون را همراهی میکنه حنبه دار شن.

  2. ای بانو چی بگم والا. خدا این مردان سرزمین ما را کمی سر عقل بیاورد

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.