گوش مجانی.


بعضی از آدم ها هم هستند که منتظرند تا یک گوش مجانی گیر بیارن از بد بختی هاشون برات  تعریف کنند.

اصلا ها اصلا حوصله شنیدن بد بختی ها و بیماری ها مشکلات و مصایب و مظلومیت های دیگران را ندارم. این چه عادت بدیست میشینیم و کلمات را اغشته به موج منفی رنج هایمان میکنیم و به سمت دیگران میفرستیم. اسمش هم میگذاریم درد ودل.

ادم مگه با همه درد ودل میکند درد ودل مال یک ادم دلسوز ومحرم راز است نه تو صف نانوایی  یا یک ادم غریبه . یا تو مطب دکتر و یا در ارایشگاه .

چرا دوست نداریم در اجتماع یک چهره شاد از خودمان بروز دهیم.

واقعیت این است که هیچ کس کاملا عالی نیست. ولی در زندگی هر کس نقطه عطف هایی پر رنگ است که در زندگی دیگران می تواند کم رنگ باشد. چرا این پر رنگها را نمی خواهیم ببینیم؟ چقدر نیمه خالی .

جامعه بیمار است افسرده. این همه فارغ التحصیل روانشناسی کجا قرار است از علمشان استفاده کنند؟ اگر پای درد و دل های مردم نشینند. و راه کار بهشان ابراز نکنند؟

و مردم ما کی یاد میگرند به جای این همه غر زدن و شکفه وناله رنج نامه. پیش یک مشاور بروند و مشکلشان را با خودشان حل کنند.  و یاد بگیرند با زندگی بهتر برخورد کنند.

یاد بگیریم از امکاناتی که داریم با لذت استفاده کنیم.  و حالش را ببریم برای خوشحال بودن لازم نیست کسی برای ما فیل هوا کند. خوشحالی قرا نیست با سفینه فضایی از سیاره ای دیگر  برای ما برسد. هرچی هست همین است همین جاست. بهشت به دست ما ساخته میشود … بهشت را با بلیط بخت ازمایی نمیبریم.

Advertisements