جهنم از دید رافائل


نمیدانم زنهایی را که رافائل نقاشی و طراحی کرده دیده اید یا نه؟ او علاقه داشته به طراحی زنهایی با بدن های از فرم افتاده. شکم های گنده اویزان و سینه های اویزان ونا فرم ظاهرا اون وقتها معیار های زیبایی تفاوت داشته. بیچاره ها اصلا مانکن وستاره فیلم پرنو نداشته اند که خیلی در مورد اندام زنان ایده الیست باشند.

یک سری طراحی هست به نام جهنم. زنهایی با همان هیکل ها لخت کنار یک استخر با اب جوشان و بخار مشغول کار های مختلفند. و گویا باید داخل ان اب جوش شوند. وکار به قدر گویاست که صدای زمزمه و ضجه ومویه زنها را میتوانی بشنوی.به هرحال.

لباس انسانها تکلیف ادم ها را با انها روشن میکند. مثلا شخص من خود به خود یک سری صحبت ها را جلو خانم های محجبه مطرح نمیکنم. مثلا مبحث اعتقادی و دینی و نظیر ان. ولی وقتی توی استخر هستی قاعدتا همه با مایو هستند و اعتقاداتشان از لباسشان پیدا نیست من هم که خنده رو زبانم هم که نامرد.

توی این مدت که با ته تغاری میریم استخر هیچ وقت من توی جکوزی نرفتم. اعتقاد دارم که ابش خیلی برام گرمه و اب به این گرمی بدن ادم را شل میکند وبدتر از ان مایو ادم را از ریخت میاندازد. !!

امروز برای دومین بار تصمیم گرفتم که توی جکوزی بشینم . هوا گرم شده ودمای اب پایین تر امده .استخر خارج از فصل پاتوق خانم های مسن تر است که بنا به توصیه پزشک از ان استفاده میکنند. بنابراین از دستور پخت انواع غذا ها و توصیه های بهداشتی و پزشکی و روانپزشکی و دینی. تا نحوه سیاست گذاری بین عروس و خواهر شوهر را در انج میتوانی بیاموزی. در مقابل اینهمه علم ترجیح میدهم ساک بمونم. اما امروز اینجوری نشد.

وقتی رفتم سر اغ جاکوزی یاد طرح های رافائل از جهنم افتادم. وگفتم جهنم یک همچین جایی ها. واز این بخت بد یک لحظه صدای خودم را شنیدم که فکرم را به زبان اوردم و را بلند گفتم. اما انگار اتفاقی نبود. چون یکی از خواهران ارشادی در جمع جاکوزی نشینان بود و مجبور بود ارشادم کند. من تنها را که نه تمام جکوزی نشینان محترم را. فرق بالای منبر نشینان مرد و زن در همین است. مردها منبری مجانی بالای منبر نمی روند و لی زنهای منبری عاشق این هستند که مجانی خطبه بخوانند و دیگران را هدایت کنند از اطلاعات باور ها و ایمان ها ومعجزات خودشان اگاه کنند.

جکوزی تبدیل شد به همان جهنم . همان هیکل ها همان اب جوشان وبخار دار که رافائل تصویر کرده بود. صدای همان نجوا ها به اضافه وعظ منبری خانم. که متبرک شدیم.

ادم میتواند نگاه کند ونبیند اما متاسفانه نمیتواند نشنود. هرچند من به دلیل کار کردن تو کار گاه زرگری ناخود اکاه گوشم یک سری صدا ها را فیلتر میکند. مثل صدای فرز ها که عین صدای دندانپزشکی است وصدای نبرد ویادستگاه پولیش . صدا هایی که فاقد کلمات هستند.

به هر حال لباس چیز خوبی است تکلیف ادمها را با همدیگر روشن میکند.

Advertisements