روزهای طولانی وبهاری.


از صبح اداره ثبت بودم هرچی از بی در وپیکری ادارات دولتی بنویسی کم است. این را جدی میگم. همه مردم درفشارند. همه انگار میخواهند دیگران را بکشند. اما این امروز برو فردا بیای ادارات واقعا یک چیزی اونور شکفت انگیز است. امروز در اداره ثبت یک خانمی با یک اقایی از همکار هاش دعواش شده بود که ترکه های من ارباب رجوع را گرفت. برای یک تایید ی که پارسال هم یک بار چندین بار رفته بودم تا گرفته بودمش.و پرونده کاملا تکمیل بود اقای ملکی کارمند اداره ثبت اسناد واقع در میرداماد من را فرستاد تا دوشنبه سه شنبه هفته دیگه برم. یک بیست هزار تومنی هم بابت تبدیل سند دفتر چه ای به یک برگی پرداخت کردم. سند یک دانگ از یک واحد اپارتمان پدرم که بهم ارثیه رسیده و برادر هام دوسال است سند را گرفته اند جالبش اینجاست که دنبال کار همه شون من بودم. انها سند گرفته اند و دقیقا بدون دلیل خاصی سند من صادر نشده. کارمند ثبت میگفت یکی موش میدونه تو کارت. چی بگم والله.
دیروز برای گرفتن سند به پست مراجعه کردم. مسئول باجه از همکارش پرسید که سند هم ما میدیم؟ همکارش گفت اون باجه که یک بیست نفر دیگه ای دوباره جلوم بودند. بعد اقای مسئول این وسط یک نیم ساعتی هم دستشویی رفت. وقتی نوبت من رسید گفت باجه بغلی. یعنی تمام روز به توی صف اداره پست تلف شد. ساعت از ده ونیم شده بود بیست دقیقه به دو. دوباره یک نیم ساعتی تو صف این پاسکاری ایستادم. و بعد معلوم شد اصلا سند از اداره ثبت نیامده.
یک کاغذ هم جلوی همه باجه های مخصوص ارباب رجوع زده اند هرکس به مامور دوتل در حین انجام کار توهین کند به 6 ماه حبس یا 7 ضربه شلاق یا از پنجاه هزار ریال تا نمیدونم چقدر جریمه نقدی محکوم میشود.
یادش به خیر سالهای تکریم ارباب رجوع. این جهاد های این سالهای جهاد های اقتصادی که دمار از روزگار مردم دراورده.
امروز هم تا نزدیک ساعت دو گرفتار اداره ثبت بودم بعد هم رفتم کارگاه . و دوتا کار ساختم. یک شرف شمس طلا برای خودم که سنگش منشوری شکل است و یک فیروزه چهار گوش . خیلی خسته ام . الان میخوام بشینم سریال های جم تی وی را تماشا کنم.

Advertisements