نصیحت مجانی.


یک سری ادم هام هستند تو کوچه و خیابان بهت مجانی نصیحت میکنند. انگار مسئول دنیا هستند و سلامتی انسانهاو به راه راست هدایت کردن همه.
بغل دست ته تغاری نشسته ام از کار گاه برمیگردیم. درب وداغون دست وصورت سیاه از پودر نقره.
توی راه بندان چراغ قرمز. راننده ماشین بغلی اول با موبایل صحبت میکند.
سیگارم را روشن میکنم. وسعی میکنم با تمام وجود از راه بندان لذت ببرم. من از چه چیز هایی سعی میکنم لذت ببرم. 😐
کله اش کچل کرده از اون افه های بدن سازی. خودشون را باد میکنند وگردنشان را کلفت وکوتاه میکنند از اونها که اینقدر عضلات زیر بغل را گنده میکنند که دستها با فاطله ازشان می ایسته . و عضلاتشان از زیر بلوز های تنگ چسبانشون بیرون میزنه. واحاس خیلی خوب بودن میکنند. فارغ از اینکه گند زدن به زیبایی کار خدا.
میگه خانم این سیگار را نکشین چیز خوبی نیست. !
پک محکمی به سیگار میزنم ومیگم باشه. چشم و لبخند تحویلش میدم.
ماشین ما حرکت میکنند.
دوباره میرسه به ماشین ما. میگه شما متاهلین. ؟
من جلو ته تغاری 😐 :0 اصلا همچین انتظاری نداشتم. در می مونم برای جواب. اشاره میکنم به دخترک که از خنده داره کم کم به مرحله ریسه میرسه. میگم ایشون دختر من هستن.
میگه پس متاهلین. با سر اشاره میکنم بلی.
پس با این حساب همه شرایط مورد قبولشون بوده به غیر از مسئله سیگار کشیدن من. !
هرچی بدنشون بزرگتر میشه انگار از حجم عقلشون کم میشه مغزشون میشه اندازه گردو. اداب معاشرت و راه روش نزدیک شدن به خانم هار را هم که نه بلدند ونه برای یاد گرفتنش اقدام میکنند.
این جماعت عشق بدن سازی دوست دختر هم به دلیل پاره از مسایل غیر قابل ذکر!! نمی توانند نگهدارند. یکیش همون مغز گردویی و خود پسندی حاصل از ایینه باشگاه.
یک بند هم از بد بودن دختر ها غیر قابل اعتماد بودنشان و تنهایی مینالند.
دیدم که میگم. شوهر دوستم یکی از همین ها بود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نصیحت مجانی.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.