دو مطلب کاملا غیر مرتبط.


یک سوال خیلی ذهنم را مشغول کرده. اینکه این جناب شاهزاده رضا واقعا داره چی فکر میکنه.مثلا الان می خواد بیاد مردم هم قبول میکنند رژیم سلطنتی برگرده. نه واقعا؟
البته از خیلی از سیاست مدار های بهتر حرف میزنه. می خوهد مثلا جای موسوی را بگیره . مردم از بی رهبری مردن؟ هرچند ….. بگذریم.
***
فیلم پرتقال خونی را دیدم. بدیهی است که حالم گرفته شد.
شاید خیلی از ما همین کار را کرده باشیم. یعنی به یکی گفته باشیم زنگ بزن به نامزد من ویا دوست من ویا همسر من. و امتحان کنیم ببینیم که راه میده یا نه.
یکی از راه هایی است که میخواهیم به شک خودمان به خودمان که به اندازه کافی دوست داشتنی نیستیم. غلبه کنیم. یعنی اینکه پذیرفته باشیم که به اندازه کافی خوب نیستیم و شایسته خیانت کردن هستیم.
خوب این قصه در این فیلم منجر شد که یک نفر به قتل برسد و یک نفر قاتل شود. و یک نفر تمام شخصیتش در برابر خودش زیر سوال برود.
واقعا کسی که مورد یک چنین امتحانی قرار میگیرد ،مظلوم واقع میشود.
جالب این جا بود که مرد داستان در اخر فیلم فرا فکنی میکند و به دختر میگوید ای کاش وارد زندگی من نشده بودی. نمی گوید ای کاش من نسبت به خودم و علاقه تو به خودم اینقدر متزلزل نبودم که کسی را در سر راه تو قرار نمیدادم تا با التماس تو را از راه به در کند.
این قصه تازه ای نیست. ای کاش پیام فیلم به درستی منتقل شود …. رفتاری که ممکن است یک فاجعه را پایه گزاری کند.
هر چی فکر میکنم نمیدانم کلمه پایه گزاری وقتی برای یک حس انسانی می اید این پایه مادی است باید با دال ذال نوشته شود. ویا معنوی است باید با ر ز نوشته شود.
در مورد خاص به خصوص.

Advertisements