شاید هم قسمت


امروز سیگار نداشتم. برگشتن از سر راه استخر رفتم مغازه برای خرید سیگار . چیزی که من میخواستم نداشت. عصر باید جایی میرفتم. تنبلیم امد جلو در مغازه بایستم. برگشتن فکر کردم من که تا اینجا امدم برم این مغازه که عمده فروشی میکنه. سر راه یک مغازه ای بود که همیشه از جلوش رد میشدم ولی هیچ وقت نرفته بودم توش. اول رد شدم رفتم بعد فکر کردم منم ادمم . بذار ببینم این مغازه اصلا چی میفروشه نمیکشنم که برم توش. کفاشی بود. یک جفت کفش قرمز خریدم امدم بیرون. عمده فروشی هم بسته بود. تا خانه هم دنبال سیگار گشتم نبود که نبود. لابد قسمتم کفش بود. مبارکم باشه به شادی بپوشم.
در پرانتز یک سری اعتقاد خنده دار دارم که بهش میخندید. از جمله این که اگر چیزی قسمت من باشه هر کجا که باشه یا من به سمتش میرم یا از اون ور دنیا میاد به سمتم.برای اینکه در جهان هستی برای من بوجود امده سهم من است. و همینطور اعتقاد دارم یک دانه برنج اگر قسمت کسی نباشه تو پشقابش هم که باشه می افته بیرون واز چرخه زندگی ان شخص بیرون میاد حالا یا قسمت پرنده ها میشه یا گربه ها و یا به طبیعت برمیگرده. و نیز اعتقاد دارم هر چیزی یک مدت متعلق به ماست. سر موقعش از ما جدا میشود و به راه خودش میره. شاید برای اینکه که از دست دادن چیزهای مادی ناراحتم نمی کنه. به گم شدن هم معتقد نیستم. در جهان اطراف من چیزی کسر نمیشه. واگر بشه چیزی به اندازه ان یا بهتر از ان به سمتم میاد. همیشه هم برام راست میاد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شاید هم قسمت

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.