دیروز و بازار داغ شب عید.


دیروز اخرش بود. اخری  بی انصافی کاسب ها و بره کشونشون. و البته روز اخر سال

رفته بودم خرید هفت سین.  سنبل می خواستم. گل فروش روبرویی خانه یک هفته ای بود سنبل اورده بود.  دوازده تومن و کسی نخریده بود سنبل ها هم حسابی مانده بود. و تاریخش تمام شده بود. میگم بهش تازه ترشو ندارین . میگه شما نمی خرین. میگم اخه این کهنه است اصلا بو نداره. میگه از بس عطر می زنی بوش را نمی فهمی. !! جل الخالق. نخریدم ازش.

رفتم پایین تر سنبل تازه خریدم نصف قیمت. 6 هزار تومن. خنده ام از این میگیره که خودش هم میدونه گلش کهنه شده بعد می اندازه تقصیر ادم. یعنی بعضی از این کاسب ها فکر میکنند با منگول طرفند.

گل فروش اخر شب که سق دهنش را به دوهزار تومن برداشته بودن. ده بار حساب کرد . و قاطی کرد و تو جمع زیادی حساب کرد. زیر بار هم نمی رفت. تا میخوای پول بدی فوری به قیمت هر چیزی پانصد تومن اضافه میشه. به هر حال در مورد من زیاد شانس نداشت چون ذهنی خیلی سریع حساب میکنم.

به هر حال بعد هزار سال اولین باریه که عید جایی نرفتیم . و تمام نیرو وحوصله ام را برای اداب رسوم سنتی شب عید  گذاشتم. تا ته تغاری فکر نکنه که چون پطرس نیست   من حوصله ندارم  برای خودمون دوتا سنت ها را رعایت کنم

پارسال که شب سال نو مامانم نمیدونم چرا قهر کرد و رفت خوابید. سال قبلش هم اولین عیدی بود که پطرس نبود. همش گریه کردم. امسال خواستم تلافی کنم.

البته از دید و بازدید عید معافیم . فامیل کم تعدادی هستیم. مهاجرت سالها قبل تار ومارمون کرده.

ساعتی را که گذاشتم صیح بیدار شم برای تحویل سال هم الان زنگ زد.!! البته برای تحویل سال با دخترک سر سفره هفتسین نشستیم.

 

Advertisements