به بهانه سوگ سیمین دانشور و سو وشون زیستنش


دیشب در گرامی داشت سیمین دانشور نتی نوشتم … ویک عکس از جوانی سیمین انتخاب کردم از سالهای خلق «سوشون» امروز برخوردم به نتی از مهراوه که نوشته بود «الان سی هزار نفر عزاداری میکنند در حالی که متوسط تیراژ کتاب سه هزار جلد است که نصف ان توی انبار خاک میخورد» زبانم بسته ماند. وبه یاد اوردم سیمیمن در این سالهای کهولت و تنهایی چگونه سر کرد. چند سال پیش در بیمارستان پارس بستری بود بدون عیادت کننده ودر فراموشی … واگر همان سال به بهانه همان بیماری دوستان قدیم از اویاد نمیکردند همچنان در فراموشی پنهان میماند. غلامرضا امامی  داستان نویس تعریف میکرد وقتی به بهانه گرفتن عکس از او خواسته شد حجاب کند، گفته بود من مادر ایرانی ها هستم. این نقل قول فراموشم شده بود هرچند همان موقع تحت تاثیر ان قرار گرفتم. دیشب توی نت دیدم باقر نصیر عکاس همان عکس اگر اشتباه نکنم این جمله سیمین را دوباره  نوشته و خاطره ان همه تنهایی ان روزهای سیمین برایم تازه شد.

. به هرحال دیروز ایران مادر خود را از دست داد . مادری که هرگز طعم مادر شدن را نچشید . سوو شون اگر بهترین رمان معاصر نباشد از بهترین رمانهای زبان فارسی است. زیبایی متن استفاده به جا از کلمات و ترکیب بندی جملات زیبا و روال داستان بدون پر حرفی از خصوصیات مهم داستان  است اشاره لطیف داستان به سوگ سیاوش ایرانی بودن داستان را پر رنگ تر کرده. این داستان تاثیر گذار که از زبان یک زن وبه قلم یک زن نوشته میشود بدون شباهت به زندگی سیمین نیست.
تا زبان فارسی هست وتا سو وشون هست سیمین زنده است. یادش گرامی و روحش شاد.

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2286371&type=

مطلب روزنامه شرق در باره سیمین دانشور.

 

Advertisements