ترازو


پطرس که تهران بود . می دیدم به ترازو اتاقش ور میره. یه بار هم ترازو روی کانتر اشپزخانه بود. البته از وقتی رفته هرچی جا نداشته باشه میهمان اتاقش میشه. از جمله ترازو
سه هفته پیش احساس کردم خیلی چاق شدم. گفتم برم رو ترازو ببینم چقدر چاق شدم. وزنم رو ترازو 80 کیلو بود. به ایینه رو به رو ترازونگاه کردم به خودم گفتم ولی اصلا بهم نمیاد. و خلاصه دق مرگ شدم. این یعنی به علاوه 15 کیلو 😦
رفتم سراغ گوگل و انواع رژیم های کم کالری را پیدا کردم و معطل نکردم از همون روز یک رژیم به شکل شمردن کالری روزانه و سوزاندن کالری اضافه شروع کردم. من که همیشه رو فرم و وزن بودم. در حد دق بودو داشتم میمردم.
خلاصه با جدیت برنامه غذایی را شروع کردم وادامه دادم. سر هفته رفتم دوباره رو ترازو ببینم چقدر کم شدم. 6 کیلو کم شده بودم. یعنی داشتم شاخ در میاوردم مگه امکان داره. تازه اصلا لباسهام 6 کیلو کاهش وزن را نشان نمیداد. اینجا  تازه به ترازو شک کردم.
تو صحبت ها از پطرس پای تلفن پرسیدم این ترازو تو اتاقت چقدر درسته؟
گفت اون ترازو که گیر کرده فقط دوتا وزن را نشان میده. من در حالتی که دارم از گرسنگی میمیرم. دهانم باز ماند. یعنی همه را یا 80 کیلو نشان میداد یا 74 کیلو.
رفتم سراغ ترازو خانه مامانم. بلی چاق شده بودم اما نه 15 کیلو . ولی خوب ترازو عاملی شد برای برنامه غذایی.
به هر حال در این سه هفته کلی گرسنگی کشیدم و ورزش کردم وخودکشی کردم در نهایت با ترازوی خونه مامانم در این دوهفته دو کیلو کم شدم. وزن قبل از برنامه غذایی را هم نمیدونم.
بدم هم نیامده عادت کردم دوست دارم ادامه اش بدم. یه مقداری هم دوباره به گیاه خواری برگشتم البته نه کاملا. ولی خوب یاد گرفتم که چقدر بخورم و ناخنک هم نزنم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ترازو

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.