شنبه اسفند ماهی!


امروز صبح که پرده را کنار زدم انگار وسط بهمن باشه. باد سرد برفها را لوله میکرد تو زمینه سربی اسمون و هو هو هم صدا میداد. سالها بود یه همچین زمستون سرد وطولانی تهران به خودش ندیده بود. من که کلا زمستون دوست دارم. اما امروز از دیدن منظره پشت پنجره به اندازه تمام زمستون یخ کردم. و چقدر چسبید اون شیر قهوه داغ پشت و اون منظره یخ.

اما یک خبر گرمم کرد . اینکه از هفتصد و سی هفت هزار واجدین شرایط شرکت در انتخابات در استان ایلام سیصد وهشتاد هزار نفر رای دادند. البته این دفعه اولی نیست که استان ایلام از این سوتی ها میده. در فکر اینم که اصلا کسی تو ایلام رای داده یا نه؟

و در این گیر دار از گرمسار خانم احمدی نژاد هم رای نیاوردند.
از همه بدتر این که سریال عشق ممنوع هم تمام شد نمیدانم از فردا شب چی کار کنم. چه اخر بدی هم که داشت حالم گرفته شد. یعنی از دست مادموازل حرص خوردم اب زیر کاه.
فردا هم یک سری کار اسفندی دارم. اگر خدا بخواد.

Advertisements