عشق ها در جیبند وقتی جلبکها سخنگو میشوند.


عقل ها به چشم و عشق ها در جیب. و جلبکها سخنگو
اپیزود یک
مجبور میشم برای رد کردن ماشین و پارک کردن تو پارکینگ اینه ماشین را ببندم پدر کلاژ را درارم. همسایه تازه امده اریب پارک کرده . میخوام یاد داشت بگذارم صرف نظر میکنم خوش امد گویی خوبی نیست.
اپیزود دو
مدیر ساختمان زنگ می زنه میگه دو مطلب میخواستم با شما درمیان بگذارم. این موتور زرده تو پارکنیگ مال شماست.
میگم بلی جمعه ها میرم تپه مسابقه و میخندم. یعنی سوال در حد جلبک !
میگه مطلب دوم اینکه همسایه جدید گفته به شما بگم ماشین را توی پارکینگ درست بگذارید. سو پاپم میپره. میگم منظورتون اینه که ماشینم را لاغر کنم. ومی توپم بهش. خجالت میکشه. کوتاه میاد .
اپیزود سه
باز مجبور میشم برای رد کردن از ستون ایینه را ببندم همسایه باز اریب پارک کرده. یعنی انقدر بی ملاحضه که برای صاف کردن ماشین زحمت یک جلو عقب کردن به خودش نمیده. اسم ما خانم ها هم بد در رفته . میرم میارمش تو پارکینگ میبینه ها اریب پارک کرده من را انکار میکنه. میگه نمی فهمم چی میگین.
میگم مشکل خودتونه که نمی فهمین. فهمیدنش زیا ای کی یو نمی خواد
تصمیم میگیریم پارکینگ را خط کشی کنیم.
نتیجه گیری
متوجه میشم اقا خیلی محترم هستند چون ماشینشون بنزه و مال من 206 . ای کی یو خودم میره زیر سوال. ربط اپارتمان اجاره ای و 60 متری و ماشین بنز را نمی فهمم.
احتمالا از اون ادم هایی که ته ماه موبایلشون به علت بدهی قطع میشه. اما بنز سوار میشن. یعنی عقل معاش در حد جلبک و ادعا در یک کم پایین تر از خدا.
برای خط کشی استاندارد پارکینگ را باید بدونم. زنگ می زم پدر بچه ها می پرسم استاندارد عرض پارکینگ چقدره. می گه ارتفاعش پار کینگ دیگه ! می گم نه عرضش میگه طولش نباید کمتر از 5 متر باشه.  فکر میکنم خدایا ایا قادر به این مهندس مفهوم عرض را منتقل کنم. می بینم نه قادر نیستم.
زنگ میزنم به پطرس می پرسم مامان عرض پارکینگ طبق استاندارد شهرداری چقدر باید باشه.
میگه فاصله دوتا ستون معمولا 6 متره. دوتا ماشین توش جا میشه.
میگم پس عرض پار کینگ میشه 3 متر . میگه نه 2 و 50 :
اهان پس شیش بخش بر دو میشه دو نیم. :0
میگه نقطه نداری که ستون داری.
میگم اهان. خیلی جدی یعنی فهمیدم. بعد فکر میکنم یه ربع بعدش میفهمم.
یعنی خیلی سخته وقتی بنز داری بتونی صاف پارکش کنی. یعنی همین.

Advertisements