lمسافر


از صحنه های غمگین زندگی چمدان دهن بازی است که وسط اتاق منتظر بسته شدن است. اتاقی که زندگی ازش میره. مسافری که تو برف ومه خدا خافظی میکنه .کاسه ابی که با بغض میان خیابان خلوت خالی میشه. وبغضی که باهاش نمیدانی چه کار کنی. …… حکایت امشب من بود. امدنش با شادی ورفتنش با دلتنگی …..

Advertisements