زمستان


امشب زمستان بود یک شب تمام عیار زمستانی . انعکاس نور روی زمین های یخ زده. سوز سرد .و برفی که مثل یک لایه خاکه قند که روی شیرینی می پاشند اطراف خیابان پاشیده شده بود.
راستش دلم نمی خواست خانه بیام و در این خانه تنهایی را باز کنم. دلم میخواست دوستی بود کنارش خیابان گردی میکردم. اهنگ گوش میدادم وزمستان را سیر از این ور شیشه میدیدم. دوستی که لبخند گرمش را زیبایی زمستان را بیشتر کند.
از ان دوستهایی که هیچ وقت نیستند. انهایی که همیشه برات وقت دارند.
به نت فکر کردم و وارد خانه شدم. وسریال ساعت 9.
و زمستان تنهایی من که انگار هیچ انتهایی ندارد.

Advertisements