این روزها شدم یه خانه دار به تمام معنی داره حالم از خودم به هم میخوره . به روال هر سال باید سه تا خونه را اماده نوروز کنم به رسم خانه تکانی.

خانه تکانیم تمام شد. یعنی معنیش اینه که من این ملت همیشه در صحنه را از اول بهمن   زا برا  ی خونه تکانی میکنم تا سه دقیقه به سال تحویل.  یک جور شیطانم در نوع خودمم بی نظیر.

اب درمانی ته تغاری شروع شده. بااینکه عملش از بار قبل به نظر میامد ساده تره اما نقاهت سخت تری داشت.  هفته ای سه روز میریم استخر. چه هیکلی به هم بزنیم مادر ودختر. بچه ام که شده عین سوسک.این روزها که پطرس هم هست کبکم خروس میخونه.

وبه یاد میاورم من از دوباره داشتن چیز هایی خوشحالم که برای همه روز مره و عادیست. هر چند هنوز زندگی به روال عادی برنگشته. اما دوباره نقاشی میکنم اهنگ گوش میدم خانه داری میکنم . باید به زودی برگردم سر زرگری که با این نوسان قیمت طلا ادم دستش به کار نمیره.الان یک تابلو میکشم برای پزشکی که ته تغاری را عمل کرد. وخنده را  به لب هایی این دختر دوباره برگردوند.

 

یک نفر که من میدونم کیه با سرچ های گوگلیش برام پیغام میگذاره. متشکرم.  ایمیل هم بزنی و یا کامنت هم بگذاری جواب میدم.

نگرانم نباش خوبم.

برم سیگار بخرم.

 

 

Advertisements