خدا خرش را شناخت. شاخش نداد!!


نشستم و فکر کردم. دیدم یکی از فانتزی هام اینه که دزد دریایی باشم. !!! تو از اون کشتی بادبانی ها ! حالا دنبال اینم که برم سومالی و تشکر کنم از شون که افسانه دزد های دریایی را زنده کردند.  که من فکر کنم میتوانم به یکی از فانتزی هام برسم.شاید هم برم به ناوگان دزد های دریایی بپیوندم.
****
بعد دوباره فکر کردم اگر قدرتی داشتم . دستم باز بود اختلاس هم میکردم. همچین اساسی . همش هم به پوند!! نه پس به دلار ویورو!!
کلا نو اوری دوست دارم.
حالا که مد شده چرا من دست به کار نشم.
****
بعد خیلی ماده ام مستعد بود که جاسوس باشم.  مثلا برای هیتلر جاسوسی میکردم. و اطلاعات متفقین را لو میدادم. شاید هم معشوقه هیتلر میشدم. !!!
****
حقیقتش دیدم از جانماز اب کشیدن به جای نرسیدم. تصمیم گرفتم یه جور دیگه فکر و زندگی کنم.
خلافکار بشم.
اما  خلاف کار چیپ دوست ندارم. ادم دزد خلاف کار هم باشه بهتره از نوع پدر ومادر دارش باشه. مثلا که چی ادم بره خانه عفاف باز کنه یه مشت زن بیچاره را به بیگاری وا دار کنه!
شاید یه سر برم ایتالیا اصن تو دار ودسته مافیا. سیسیل را کلا دوست دارم.
دستم میرسید یه کاری میکردم کارستون. برای همین خدا خرشو شناخت که شاخش نداد.
اگر الان اینجا نشستم در عین پاک دامنی و خلوص ومعنویت وبلاگ مینویسم دلیلش اینه که موقعیتش را ندارم.

به جاش برای اربعین شله زرد پختم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خدا خرش را شناخت. شاخش نداد!!

  1. فکر کن!
    با اون شلوار جین ماکسی اندامی بری و بشی دزد دریایی!
    بانو
    دوستت دارم.
    خیلی قشنگ نوشتی…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.