ترس از لذت


یکی از بزرگترین ترس های بشر ایرانی ترس از لذت بردن است.
رو به روی خانم نشستم. وبسیار گرسنه.
میگم تو این هوا اش ماش و شلغم میچسبه هوم … با نعنا داغ فراون و مخلفات……
انروز برف میبارید تو روزهای برفی من هو س اش شلغم میکنم.
خانم میگه اینقدر با لذ تعریف نکن چاق میشی.!!
ادم با تصور چاق میشه.
اصلا این چاقی شده هیولا خر هممون را گرفته.
سیگار را با لذت روشن می کنم.
میگه فشار خونت میره بالا سرطان میگیری.
چای را با لذت بو میکشم.
میگه میدانی چای چقدر ضرر داره همه اهن بدن را دفع میکنه.
بوی قهو ه به داخل مغازه می کشاندم. و از فروشنده قهوه میخواهم.
میگم چقدر بوی خوبی داره این قهوه میشنوم اره ولی خوب برای قلب ضرر داره.
یک سوم چین دو سوم سودا روی لیوان نوشته ، میگم وای فکر کن محنویاتش همین بود ! میگه الکل حرامه گناه داره.
و سرا نجام: یک لاک قرمز می خرم که از دیدنش دلت باز میشه . لاک را میزنم ونمی دانم چرا یادم میره نگران ابجی کماندو های ارشادی باشم که بین جمعیت کیشیک میکشند. یا تو مغازه ها و جاهایی که کار دارم نگران نگاه های هیز حاج اقا باشم وطرز تفکرشون نسبت به من دستم را نگاه میکنم ولذت میبرم. یک دفعه یه جسی زیر گوشم میگه نکنه ناخونهات چشم بزنی بشکنه. !!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ترس از لذت

  1. اینجا از کودکی یاد می گیریم زجر کشیدن خیلی خوب است. خیلی خوب. هرچه لذت است حرام است. خیلی حرام.
    این همه رنگ باشد در عالم و نبینی. این همه خوراکی لذت بخش و نخوری. این همه زیبایی و لذت نبری. چرا؟ چون ما مردم پریشان احوالی هستیم که کافی است یک نفر لبخندی بر لب داشته باشد از صمیم دل که انگ مشنگی و الکی خوش بودن و چه و چه به او بزنیم. و به خیالمان می آید که هرکه بر سر بکوبد و بر سینه بزند، حسینش جای بهتری در پیشگاه خداوند جای گرفته…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.