طهران تهران


ه جبین را روشن میکنم. هیچ صفحه ای باز نمیشه. نه سایت های باز نه سایت های فیلتر. اینترنت رسما قطع شده. مناسبتش را نمیدانم . هر چی فکر میکنم برای 6 دی مناسبتی نیست. اینتر نت اسما وصل ورسما قطع است.
فیلم طهران تهران را میگذارم تماشا کنم. … صحنه اول سقف یک خانه بزرگ اجدادی میریز رو سر یک خانواده پای سفره هفتسین. وضع زندگی کودکانمان با یک نم باران زندگی برسرشان هوار میشود.
بعد تازه فیلم شروع میشود. اول اخر فیلم را میبینم. سر نوشت سالمندان. مردمی که فرزندانشان راه مهاجرت را گیش گرفته اند و خودشان یا در غربت غریبند یا مانده اینجا در خانه سالمندان که ان را پانسیون می نامند تنهایی شان را با هم پر میکنند.
اخر فیلم اما نسل جوان را نشان میدهد. نسلی که بچه گی شان جنگ و اژیر قرمر پر کرده و جوانیشان را محرومیت.
و حرف اصلی را در واقع نسل منت جنگ می زند. ادم هایی با سابقه جبهه که امور را مدیریت میکنند. بیگانه با سالمندانشان در پانسیون و بیگانه تر با فرزندانشان . تشنه نشان دادن قدرت . نسلی که کلیشه اش مرد بودنی است که نمیداند ان مرد بودن چه مفهومی دارد. نسلی که چون زندگی نکرده. نمی گذارد دیگران هم زندگی کنند. نسلی حریص به معنی واقعی کلمه . عاشق مادیات و جبران جوانی های نکرده. نسلی که خیانت در زندگی زناشویی را به نام صیغه زیر پناه اسلام کار نیک شمرد و بهشت را پاداش ان فرض کرد. نسلی که تشنه قدرت است و تشنگی که سیر ابی برای ان متصور نیست. و همه را هم می خواهد به راه راست هدایت کند. نسل سید و حاجی!
و ایران در واقع خانه کهن سالیست که سقفش میریزد . روی سر کودکشان هوار میشود. کودکانی که با فقر بزرگ میشوند در یک خانه قدیمی گران قیمت و متزلزل.
جوانان ایرانی اسیر هستند. اسیر میهن. به دلیل ارزش پایین ریال. و ویزا های سختی که دیگر کشورهای جهان برای سد راه ایرانیان قرار داده اند.
قبل از فیلم دیگری است . فیلمی که یک دختر جوان یک مدت در یک رستوران کار کرده تا پول جمع کند و با دوچرخه به جهانگردی بپردازد و دنیا را ببیند. او می خواهد زندگی کند. در نهایت به موطنش بر میگردد و همانجا کار میکند و زندگی میکند و سر زمین خودش را اباد میکند.
جوان ایرانی اما بعد گذشتن از هفت خوان از ایران میرود تا دیگر برنگردد. اینهمه اسارت خسته اش کرده. می خواهد زندگی کند. باور دارد که اینجا دیکر حای زندگی نیست. و حق هم دارد.
فیلم تهران طهران فیلم برداری خوبی دارد. زاویه های از ولیعصر ر می بینی که تنه ان چناران کهنسال که واقعا زیباست.
حرف های زیادی در باره تاریخچه تهران دارد. قشنگی های تهران به زیبایی نشان داده . از سرزمین عجایب بگیر وکودکان محو در بازیهای کامپیوتری تا برج میلاد و شاه عبد العظیم . از مراسم نذری نسل عشق خرج دادن بگیر تا سالن کنسرت و سینما .
هرچند داستان فیلم بارها به اشکال مختلفی و روی صحنه امده و رد پای فیلم نسل سوخته به وضوح در قسمت اخر ان پیداست اما از بازی هنرمندانه هدیه تهرانی و محمد رضا فروتن محروم است. رضا یزدانی که در نقش خودش بازی میکند در اول فیلم خود با ترس ظاهر میشود و بازیگری ارائه نمی دهد. موزیسن جماعت خیلی که زحمت بکشند در نهایت می شوند محمد رضا گلزار به مدد چشم و ابرو. انگار قبل از بازی در یک حوضچه سیمان اب تنی کرده اند و اهار دارند.
فیلم به روال فیلم های ایرانی رگه های غم در خود پنهان دارد. هرچند اگر قرار بود کمدی هم می بود باز هم به روال فیلم های ایرانی بر پایه شوخی های اغراق امیز و دور از ذهن دور میزد. سینمای ما حد وسط ندارد. معمولا گرفته خاطر از سالن سینما بیرون میروی ویا اگر کمدی باشد تمام مدت به شعور انسانی ات توهین شده و در انتها یک لبخند حماقت امیز گوشه لبت داری و بدو بدو میروی تا سریال های کره ای درجه جندم را از دست ندهی. مثل نوشابه ضرر داری بین غذا میخوری تا هم غذا از گلویت پایین رود و هم به هضم غذا کمک کرده باشی.
از اینها گذشته دیدن فیلم یاد اور کنسرت های رضا یزدانی بود که خاطران خوبی که از این گردش های وبلاگی دارم. اون وسط حس های خود را هم مزه مزه کردم

Advertisements