عروس خانم محجبه.


پدر بزرگ بچه ها از اون متعصب های دو اتیشه بود. همه فامیل دور ونزدیک وقتی میرفتن خونه اش باید چادر سیاه سر میکردند.  پسر اولش را که میخواد زن بده میره ومیگرده یکی از خانواده های شبیه به خودش دختر خواستگاری میکنه. دختر هم که بی خبر از رسوم فامیلی قبول میکنه ظاهرا چادر سیاه داشته برای پدر شوهر حجت بوده که دختر سر به زیر و خوبیه و به درد خانواده میخوره. اما این عروس خانم تنها موجوی میشه که اون خدا بیامرز تا دم مرگ ازش میترسیده. عروس خانم برای پدر شوهر گربه را دم حجله کشته بوده!

عروس خانم به ما که رسید دیگر برای خودش دم دستگاهی داشت. فاصله سنی عموی بزرگ بچه ها با پدرشان سی وچهار سال است. برای همین من تو مایه های بچه اون خانم بودم. نشست من باب نصیحت برام تعریف کرد گربه را چطوری کشته.

گفت: اول که ازدواج کردیم طبقه دوم خانه مادر شوهر ساکن شدیم. اون زمان ها ماه عسل و اینها هم مد نبود ! **نگفت اینقدر خرج رو دست داماد گذاشته بودیم که نفسش بند امده بود. این را بعدا مادر شوهرم گفت!! ** اقا محسن صبح زود رفت اداره و من هم تو خانه مشغول شدم. حاج اقا نزدیگ ساعت هشت بود امد دم پله ها صدا زد اقا محسن …. اقا محسن …

من پیش خودم فکر کردم خوب این که میدونه محسن ساعت 6 از خانه میره بیرون ضمن اینکه دم در سلام احوالپرسی شون را شنیده بودم. چرا امده اقا محسن را صدا میکنه . به روی خودم نیاوردم. فهمیدم من را صدا میزنه.  خلاصه یه ده باری صدا کرد در را باز کردم گفتم اقا محسن رفته سر کار  دیدید که. اگر با من هم کار دارین اسمم  لیلاست محسن نیست.

میگفت حاج اقا هاج و واج ماند تو راه پله ها بعد مادر شوهرم امد گفت لیلا جان نان تازه است بیا صبحونه بخور . واین گونه بود که ان بزرگ مرد ضد زن برای اولین بار مغلوب یک زن شد و لیلا خانم از دهنش نیفتاد.

این پست  را قولش تعریف کردنش را به شازده اسدالله میزرا داده بودم. یعنی  میشه  ایستاد و جلوی بعضی از حرکت های سنتی را گرفت.  البته ناگفته نماند که البوم خانوادگی مملو از عکسهای همین عروس خانم محجبه است با مینی ژوپ تو عروسی ها و جا هایی که حاج اقا حضور ندارد.

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”عروس خانم محجبه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.