شب یلدای روز گار ما.


اسمان سیاه ترین شب سال را  امشب تجربه میکند.

غمگین که باشی ،   تنها که باشی ، عریب که باشی این رسوم بی معنی میشود. حسرت میشود و بردلت میشیند.

تولد مهر . رسیدن نور . یک روز خوب. کرسی وهندوانه واجیل و مبارک باد های بی مزه.
خبری هم نیست ها. همه شون فردا تونت ولو هستن. فقط هی یلدا یلدا میکنند.
با حلوا حلوا دهنمان را شیرین میکنیم . از اخرین باری که یلدا ضیافت بود مدتها میگذرد. یلدا جامونده تو دربار پادشاهان ساسانی .
یلدا که ضیافت نباشد یلدا نیست. یک هندوانه رنگ رو رفته است وچهارتا دونه باسلق که از زور بی مزه گی نمیشه خوردش.
یلدا باید ضیافت باشد مثل نوروز. کنار اتش زیر کرسی بالباس میهمانی . ریز درشت کوچک وبزرگ جمع همه جمع.
یلدای فقر زده تبریک گفتن ندارد. یلدای پای اینترنت . یلدای پای تلوزیون. یلدای انسانهای تکنولوژی . یلدای مردم مهاجرت.
من که فقط غمم می گیرد.

و فکر میکنم ای کاش این یلدا هم همسایه مهربانی برای پطرس سبزی پلو ماهی بفرستد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شب یلدای روز گار ما.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.