نذری


بلاخره امسال محرم به ما هم نذری رسید.این همسایه مایه تیله دارمون که یک طرف خیابان املاکشه اون طرف خیابابون هم مغازه هاشه ملک سینما استارا تجریش دیگه پول خوردشه. تو پارکینگ من را دید. و یک نایلکس پر از ظرف بهم نذری داد.  جاتون خالی زرشک پلو . بوی زعفرانش هم ادم را گیج میکرد. همون اقاهه که می خواست به گل فروشی بگه هر روز برام یه دسته گل تازه بفرسته! بعد من امدم نشستم خونه گریه کردم.  خنگم دیگه!!!

نذری ها را هم یکیش را نگهداشتم بقیه اش را دادم به چند نفر دیگه.

****

یک دوستی داره این ته تغاری دیگه امروز رسما کفر من را در اورد. اقا هر وقت دورهم جمع میشن و میهمانی دارند این اخرش گریه میکنه و مهمانی را از دماغ همه در میاره. گندش بزنن. عین مهمونی های جشن تولد بچه ها می شه که بچه ها موقع رفتن گریه میکنند. اه.

****

یارو چت کرده تو جی میل به برکت این پلاس میل و چت من عمومی شده. نوشته سوال داشتم نمیخوام مزاحم بشم. شما دانشجویین. نوشتم نه من نوعا چت نمی کنم. جواب داده. نخواستم چت کنم ویه سری چرت و پرت دیگه. نوشتم ببخشید جواب دادم بدهکار هم شدم. جالبه ها پر رویی این ملت  ساکن خارج.

شد عین پست های بیداری خوابها.

Advertisements