نگران این روزها.


‹ گوشی را بر میدارد صداش را که میشنوم ارام میشوم. بعد سلام و احوالپرسی میگم مامان لطفا از امدن منصرف شو .
می پرسه بعد چرا.
می گم مگه اخبار نمیخوانی. می ترسم بیاس نتونی برگردی تا اخر عمر پشیمانی بمونه برامون.
صدای خنده اش خط را روشن میکنه. که دنیا را روشن میکنه. میگه نگران نباش. سخت نگیر میدونم چه خبره چیزی نمیشه. دل دریایی دارن این بچه ها ! سرخود من این بلا امد. امدم جنگ شد ونتوانستم برم. خیر سرم میخواستم حد اقل دیپلم ایرانی داشته باشم. روز های مدرسه بود و بمباران شبانه. و لرزش دستی که بهم ماند تا امروز هر غریبه ای گاه وبیگاه بهم یاد اوری کند.
همون حس را دارم. پشیمانی تا ابد.
بعضی کلمات انگار تا ابد نفرین شده اند یکیش برای من کلمه پشیمانی است.
خیلی کلمات دیگر هم هستند که انگار معنی مطلق و ابدی وتغییر ناپذیر دارند.
یکیش جنگ است.
یکی بی لیاقت است.
یکی تنهایی است.
یکی همیشه است. مفاهیمی که در کنجایش ذهن ادم انگار نباشند.
این روزها موهایم به سرعت سفید میشوند. به شکل خنده داری.
برای این همه نگرانی ………. دلم اگر تاب بیاورد. موهایم رسوایی به بار میاورند و درونم را هویدا میکنند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نگران این روزها.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.