جلو پنجره اتفاق افتاد


داشتم پرده را میکشیدم. یعنی نه داشتم میکشیدم تا نخه را کشیدم یکهو گفت هوهوهو گرومپ. پنجره ودر شیشه لرزید. اول   طبق معمول فکر کردم با زور زیادی به خرج دادم الان پرده وچوب پرده داره می افته  ومیاد رو سرم. بعد دیدم نه شیشه هم صدا میکنه دیگه در اوردن این صدا از شیشه نمی تونست کار من باشه.
تجزیه وتحلیل مغزم به واقعه زلزله برگشت. بعد فکر کردم خوب باید از خانه برم بیرون . نگاه کردم ببینم لوستر تکان میخوره دیدم لوستر نداریم.
رفتم سمت اتاق ته تغاری صداش کنم. بلاخره هرچی باشه درسته مخالف بیدار کردن دیگران هستم اما خوب بعد از ظهر هم کلاس داشت به هرحال باید بیدار میشد. بعد منصرف شدم گفتم میترسه . خوبه که خواب بود نفهمید.
از اتاق پرید بیرون که ما مان زلزله بود. گفتم فک کنم. اره دیگه.
بعد یه لحظه فکر کردم نکنه نیرو گاه بوشهر را زدن. یعنی صداش تا اینجا میاد. ؟ خنده ام گرفت.
اینقدر کار داشتم که نه تلوزیون روشن کردم نه سراغ اینتر نت امدم. همچنان به فکر زلزله بودم و فعال شدن دماوند و لابد بارش های عجیب برف تو ابان مربوط به امدن این زلزله هه بوده و تا حالا سابقه نداشته این وقت سال زلزله بیاد و هرچی زلزله یادم تو تابستون بوده و در گیر بودم با خودم شدید.
ساعت هفت فهمیدم که نه خیر خوشبختانه دماوند فعال نشده. دپو مهمات سپاه تو کرج منفجر شده . بعد صداش تا بالای تجریش امده. عجب دپویی بوده. انفجار پدر و مادر داری داشته.
از اون موقع تا حالا ذهنم. دنبال یه پدر سوخته بازی های دیگه است دست از سر دماوند و فعال شدن اتش فشان برداشته.
به زودی این ماجرا به ماورا طبیعه و جن های مشایی و رحمت الهی و یه چیز های تو این مایه ها مربوط میشه. امکان نداره پای خدا واین خرفها وسط کشیده نشه. !

البته همه ته قلبمون معتقدیم کار اسراییل امریکاست. اما من میگم کار سعودی هاست.

Advertisements