همه قربانیان هشت سال دفاع مقدس


این روزها دوستان لطف میکنند واز کم پیدایی من میپرسند.  داستانش مفصل است.

اندوه یک موضوع خصوصی است  و من برای خودم نگهش میدارم.  وقتی درگیرشم تو خودم میروم.

خوب بلاخره باید اصل داستان را بگم.  ته تغاری بچه موشک باران است. و زمان حاملگی خیلی صدمه خورده.   وقتی داشته  سلول های عصبیش شکل میگرفته.  حالا درگیرش هست. اسم بیماریش نورو فیبرو ماتوز است. والان نخاعش در گیره. یکی از این فیبرون ها دوباره نخاعش را درگیر کرده وتحت فشار گذاشته نزدیک کمرش. و سمت راست بدنش مشکل حرکتی پیدا کرده. بی حس شده. برای معالجه مثل دفعه قبل باید جراحی بشه . ونگران خودش هستم. واعتماد به نفسش که از دست میره. جای زخمی که مجددی که روی تنش میافته ودرد سری که باید تحمل کنه.  به هرحال مادرم. ذهنم را که بخوام درگیر این چرای لعنتی نکنم باز هم تو خودم جمع میشم.

اینم یادگار دفاع مقدس برای من است برای اینکه بی نصیب نمانده باشم.

Advertisements