بوی خوش عشق


هیچ وقت ندیدمش. یا دیدم و توجه نکردم. پنجشنبه ها معمولا خانه نمی مانم. گاهی وقت خروج ؛سایه وار کسی را میبینم که ساعت 4 میاید.معمولا پشت درصبر میکنم تا برود . نمیدانم چرا نمی خواهم ببینمش.
وقتی میاید. مثل ادمی که خودش را مزاحم حس کند میل رفتن دارم.
هفته قبل وقتی در خانه را باز کردم که پادری ها را جارو کنم. نه یاد 5 شنبه بودم و نه یاد امدن او.بوی عطرش می امد. بوی زندگی میداد. کمتر شده که بویی اینقدر برایم دلپذیر باشد. وسط ان همه خاک خل. من تلخ وخسته و همه جا عطر اگین.
کارگر ها که رفتند . توی حمام بوی عطر پیچیده بود. هواکش بوی عطر را به خانه ام اورده بود. عطر دلپذیر بود . بوی عشق میداد. ایستاده بودم و هوا را بو میکردم.
این هفته 5شنبه باز خانه بودم هوا تاریک شده بود . نصف خانه باز همان بو را میداد. بوی عطر عشق. بوی زندگی. میان بوی رنگ و بوی کارگر بوی بنایی، بوی سیگار حتی بوی عشق از همه قوی تر بود. هواکش انها اصلا روشن نبود.
هیچ وقت فکر نمیکردم عشق بو داشته باشد. و بوی عشق همه بوی های دیگر را از بین ببرد.

نقشی قاعدتا در زندگی قبل سگ بوده.

Advertisements